شمارهٔ ۱۰۴۰
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر آرزو میکند که محبوبش به سراغش بیاید و شبهای سخت را کم کند. او به زیباییهای معشوق و همچنین به درد و رنجی که در غیاب او تحمل کرده، اشاره میکند. شاعر امیدوار است که با حضور محبوب، غم و جفا را از دلش دور کند و به زندگیاش رنگ و بویی تازه ببخشد. او همچنین از شوق و هیجان خود برای دیدار معشوق میگوید و به یادآوری وعدههای او در این باره میپردازد. در نهایت، شاعر از تمنای وصال و دوری از غم و اندوه سخن میگوید.
کاش که سرو ناز ما از در ما در آمدیتا شب هجر کم شدی روز جفا سر آمدی
هوش مصنوعی: ای کاش معشوقهی زیبا و دلربای ما به دیدار ما میآمد تا شبهای دوری کمتر شود و روزهای سختی به پایان برسد.
خوش بود ار سحر گهی نزد ستم رسیدگاناز دم فاصنة صبا مزده دلبر آمدی
هوش مصنوعی: اگر در سحرگاهی، کسی که تحت ستم قرار گرفته، در کنار نسیم سحری به دیدار محبوبش برسد، بسیار خوشایند خواهد بود.
در دم آخر ار بدی بر من خسته اش گذرجان به لب رسیده ام خرم و خوش بر آمدی
هوش مصنوعی: در آخرین لحظه، حتی اگر بدی به من برسد، من که از سختیها خستهام و جانم به لب آمده، خوشحال و شاداب به استقبال تو میآیم.
اگه به چمن در آمدی شاهد سرو قد ماگل ز حیای روی او سرخ به هم بر آمدی
هوش مصنوعی: اگر به چمن آمدی و قد بلند ما را دیدی، گلها از شرم زیبایی صورت او به رنگ قرمز درآمدند.
بنده وقت آن دمم کان بث شوخ عشوه گروعده بدادی از رهی وز ره دیگر آمدی
هوش مصنوعی: من در آن لحظه که تو با لبخند و ناز وعده دادی، انتظار داشتم که به سمتی بیایی، اما از راهی دیگر آمدی.
زودترش فرو رود پای به گل درین هوسبر سر کوی زیر کی هر که بود سر آمدی
هوش مصنوعی: زودتر پای خود را در گل فرو ببر و در این آرزو که در کوی معشوق هستی، به سراغ هرکس برو که میخواهی.
جور و جفای بیحدش از دل ما به در شدیروزی اگر کمال را مونس و غمخور آمدی
هوش مصنوعی: اگر روزی به کمال و خوشبختی برسی و رفیق و همدمی پیدا کنی، محرومیت و سختیهای بیپایان از دل ما کنار میرود.