شمارهٔ ۱۰۴۵
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد. شاعر از عشق و شوقی که به معشوق دارد میگوید و از تاثیر بوی او بر خود یاد میکند. از پوست و زلف معشوقش که به او جان میدهد صحبت میکند و به خویشاوندی عشق و دلشکستگی نیز اشاره دارد. شاعر در میان مجلس اهل نظر، تنها به غمزه معشوق توجه دارد و میگوید که زیبایی و جذابیت او بر تمام چیزها تسلط دارد. در پایان، شاعر میگوید که زیبایی معشوق حتی از بهشت نیز فراتر رفته و به خاک عشقش تعلق دارد.
گر باد سوی خاک من آرد ز تو بوییچون زلف توام جان دمد از هر سو مویی
هوش مصنوعی: اگر باد بویی از تو به سمت خاک من بیاورد، مانند زلف تو، جانم از هر سو مویی دریافت خواهد کرد.
شیرین زمانی نوه من دلشده فرهاددر مراکز دیده روان ساخته ام سوی تو جوئی
هوش مصنوعی: شیرین زمانی نوه من، دل فرهاد را به یادآورده و در چشمانم برای تو اشک ریختهام و به دنبال تو هستم.
گوی دل ما گو شکن آن زلف چو چوگانمن باز تراشم ز سر از بهر تو گویی
هوش مصنوعی: دل ما به زلف تو همچون چوبی است که در بازی چوگان به کار میرود؛ آن زلف را میشکنم تا جذابیت بیشتری به تو بخشیده باشم. به خاطر تو، از سر این زلف میگذرم و میخواهم آن را بازسازی کنم.
غیرت برم و باز کنم دیده خود رااز روی تو چون باز کنم دیده به روئی
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و غیرتی که دارم، نمیتوانم نگاه خود را از چهره تو بردارم. هرگز نمیدانم چگونه میتوانم چشم بر آن زیبایی ببندم.
در مجلس اهل نظر امروز زمستانجز غمزه تو نیست دگر عربده جوئی
هوش مصنوعی: در gathering اهل فکر و هنر امروز، در فصل زمستان جز ناز و زیبایی تو، هیچ چیز دیگری برای توجه و شور و شوق وجود ندارد.
أی مست تو سلطانی و از لعل تراتاج گر بر سرت از باده نابست سبویی
هوش مصنوعی: ای مست، تو اکنون حکمرانی و اگر بخواهی، میتوانی به جای تاجی از سنگ و طلا، از شراب ناب بر سرت بنهای.
بگذشت کمال از ارم و روضه فرودستا راه گذر بافت به خاک سر کوئی
هوش مصنوعی: از کمال و زیبایی بهشت و باغهای بهشت گذشتهایم، تا اینکه راهی برای عبور به خاک سرای خود پیدا کردیم.