تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۱۰۴۷

گر بردرت این اشک چو سیلاب گذشتیدر کوی تو این خس هم از این باب گذشتی
خار مژه گر دور شدی از گذر اشکبر دیدة غمدیده شی خواب گذشتی
گر پیرو این اشک شدی صوفی و این آهبر روی هوا رفتی و از آب گذشتی
ابروی تو گر دیده شدی گوشه نشین راجاز غصه و غم پشت ز محراب گذشتی
ان نیز گذشتی چو مگس ز آن لب شیرینگر زآنکه مگس از شکر ناب گذشتی
جز لاله که نمی رست کمال از ولیانکوهگر سیل سرشک تو ز سرخاب گذشتی
یک نامه رسیدی بنو از جانب تبریزگر یاد تو بر خاطر احباب گذشتی