شمارهٔ ۱۰۶۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و درد جدایی سخن میگوید. او به محبوبش اشاره میکند و از او میخواهد که وفای بیشتری داشته باشد، زیرا هر روز با فکر رفتن او دچار رنج و ناراحتی است. شاعر همچنین به زیباییهای محبوب اشاره میکند و بیان میکند که بدون او زندگی، بیمعنا و تاریک به نظر میرسد. در نهایت، او به رقابت و دشمنی نیز اشاره میکند و به طور کلی، به احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی از جدایی میپردازد.
من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منیماه من تا چند نعل باژگونه میزنی
هوش مصنوعی: من کیستم که بگویم تو خاک نعلههای منی، ای ماه من! تا کی باید نعلهایی نامناسب بر زمین بکوبی؟
گفته بودی دامنم روزی به دست افتد تراوعده افتادگان در پای تا کی افکنی
هوش مصنوعی: تو گفته بودی که روزی دامنم به دستت خواهد افتاد. حالا که به وعدهات عمل نکردی، تا کی میخواهی برای این کار تعلل کنی؟
دم به دم آهنگ رفتن میکنی از پیش منعمری ای اندک وفا چون عمر از آن در رفتنی
هوش مصنوعی: هر لحظه به رفتن از نزد من فکر میکنی، ای کموفا که عمر تو هم مانند عمر، در حال گذر است.
من سزایم گفته در کشتن تو ای رقیبراست میگویی تو دشمن خود نهای ای کشتنی
هوش مصنوعی: من سزاوار این حرف هستم که میگویی در کشتن تو، ای رقیب. راست میگویی، تو دشمن خودت نیستی، ای کسی که قرار است کشته شوی.
از گلستان جمالت بر نگیرم چشم توفیالمثل گر چشم من چون چشم نرگس بر کنی
هوش مصنوعی: من از زیبایی تو چشم برنمیدارم، حتی اگر چشمان من مانند چشمان نرگس زیبا باشد.
گرمی رنگین زند در شیشه با لعل تو دمهرچه آید زو فرو خور زان که خام است و دنی
هوش مصنوعی: گرمی رنگی که در شیشه با لبهای تو وجود دارد، هر چیزی که از آن خارج میشود را با اشتیاق بپذیر، زیرا که هنوز خام و ناپخته است و به دنیا تعلق دارد.
بیتو چون بیند جهان چشم جهان بین کمالچون به چشم خویش میبیند که چشم روشنی
هوش مصنوعی: دنیا بدون تو برای من مانند جهانی است که چشمی ندارد. هیچ کمالی در آن نیست، زیرا چشمی که به روشنایی میبیند، فقط با وجود تو میتواند زیباییها را درک کند.