تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۱۰۶۷

ناوک غمزه چو هر سو به شتاب اندازیدل شتابد که سوی جان خراب اندازی
گرم از پا نکند خال لبت سهل مگیربه مگس سهل نباشد که عقاب اندازی
دل تحمل نکند جان نتواند برداشتبار آن سایه که با رخ به نقاب اندازی
شمع آخر شده یارب چه شبی باشد آنکه منت بوسم و خود را تو به خواب اندازی
خون دلها که کبابست چو می نوشت بادگربه مستی نظری سوی کبابه اندازی
به من رند بده تا سر حاسد شکنمزاهدا سنگ که بره جام شراب اندازی
فیض ازین سان که ترا میرسد از گریه کمالزود بینند که سجاده بر آب اندازی