شمارهٔ ۱۰۷۰
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی عشق و دلدادگی میپردازد. شاعر آرزوی دیدن خاک پای محبوبش را دارد و از این حس عمیق خود لذت میبرد. او به عشق و علاقهاش اشاره میکند که مانند پروانگی است که برای شمع میسوزد و هیچ چیز را روشنتر از عشق نمیبیند. شاعر زیبایی محبوب را با ترفندها و جذابیتهایش توصیف میکند و خواستار توجه او به خود است. همچنین، او به نقشهای زیبای محبوب در دلش اشاره میکند و از دلمشغولیهایش در غیاب محبوب سخن میگوید. در پایان، شاعر از محبوب دعوت میکند تا به دور از ملاحظه، خود را نشان دهد و بینایی خود را به کار بگیرد تا زیباییهای عشق را دریابد.
نشان خاک پای او اگر می یافتم جاییسرم می گشت در پائیش غلطان دیده در پایی
هوش مصنوعی: اگر علامتی از خاک پای او مییافتم، ترجیح میدادم در جایی سرم را به پای او بسپارم و در آنجا به حالت سجده در بیفتم.
تمنا کرده ام با خود که در پایش فتم بی خودکم افتد در سر عاشق ازین خوشتر تمنائی
هوش مصنوعی: من آرزو کردهام که در عشق او به زمین بیفتم و در این حالت، از خودم بیخود شوم؛ زیرا هیچ خواستهای از این زیباتر نیست.
دل پروانه پیش شمع رأی سوختن داردنه بینم در میان جمع روشنتر ازین رایی
هوش مصنوعی: دل پروانه، یعنی جان پروانه، در برابر شمع، یعنی نور، آرزوی سوختن دارد. پروانه در میان جمع، نظر دیگری نمیبیند که روشنتر از این عشق و آرزو باشد.
جمالت را چو بازاریست نیز از غمزه و مژگانرها کن تا کند زلفت به حسن خویش سودائی
هوش مصنوعی: زیباییات مانند یک بازار شلوغ است؛ پس با نگاهها و حرکتهای چشمانت خودت را آزاد کن تا موهایت به خاطر زیبایی خود دلبری کند.
به صد نقش از خیال آراست رویت خانه دل راز مهرویان کرا باشد چنین روی دل آرائی
هوش مصنوعی: با صد دلربایی و زیبایی چهرهات، دل من را ز رنج و غم آزاد کردی. چنین زیبایی و دلنشینی از کجا بر دل من فرود آمده است؟
بهاران بی گل رویت به داغ دل برون آریمچو لاله گر برون آیم به کوهی یا به صحرائی
هوش مصنوعی: در بهار، وقتی که چهره تو بدون گل است، دل ما در آتش عشق میسوزد. اگر من به دشت یا کوه بروم، همچنان دردم را با خود دارم.
نخواندی این مثل جانا تماشا رایگان باشدرخی بنما ستان صد جان اجازت ده تماشائی
هوش مصنوعی: ای جانا! این تماشا را نادیده گرفتهای، چون این زیبایی رایگان است. اگر چهرهات را نشان دهی، صدها جان را برای دیدن تو فدای یک نگاه میکنم.
مرا تو چشم بینانی به تو زان در تماشایمدلا می کن تماشائی چو داری چشم بینایی
هوش مصنوعی: تو چشمانی داری که میتوانی با آن به من نگاه کنی، پس ای دل، وقتی به من مینگری، تماشایت به گونهای باشد که به واقعیتم پی ببری.
کمال از سرو بالابان چه می پرسی نشان گفتیمهی می جویم از هر سو مگر بینم زبالایی
هوش مصنوعی: تو چه نیازی به پرسش از زیبایی و کمال سروهای بلند داری؟ من فقط به دنبال نشانی از ماه هستم و در هر طرف میگردم تا شاید از بلندی آنها ببینم.