شمارهٔ ۱۰۷۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به Beauty و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و از تأثیرات مثبت و منفی او بر دل عاشق سخن میگوید. او از غم و رنجی که این جذابیتها برای وی به همراه دارد، صحبت میکند و به تضاد بین عشق و درد اشاره میکند. شاعر همچنین به دلبستگیاش به معشوقه اشاره میکند و از او میخواهد که دیگر باعث خواب و خیالهای بیخودش نشود. در نهایت، او به آبادانی و آرامش در دل و شهر میرسد و به آیندهای بهتر امیدوار است.
هر لحظه غمزهها به جفا نیز میکنیباز این چه فتنههاست که انگیز میکنی
هوش مصنوعی: تو هر لحظه با ناز و کرشمه، به من آسیب میزنی، اما نمیدانم این چه نوع فریبی است که به وجود میآوری.
دلهای ما نخست به تاراج میبریوآنگه اسپر زلف دلاویز میکنی
هوش مصنوعی: تو ابتدا دلهای ما را میربایی و سپس با زیبایی و جذبهی خود ما را تسخیر میکنی.
گر خون چکانی از دل عاشق کراست جنگشاهی به قلب رفته و خونریز میکنی
هوش مصنوعی: اگر خون از دل عاشق بریزد، چه کسی را میسوزانی؟ تو جنگی را که به قلب تو راه یافته و باعث خونریزی شده، به راه میاندازی.
در بحر دیده آب کجا ایستد ز حوشزینسان که آتش دل ما نیز میکنی
هوش مصنوعی: در چشم تو آبی وجود ندارد و از شوقی که داری، آتش دل ما نیز خاموش میشود.
خواب شبان مبند به چشمم دگر خیالچون همدم به آه سحرخیز میکنی
هوش مصنوعی: دیگر به خواب شبان فکر نکن، زیرا خیال تو مانند همراهی است که در صبح زود با آه و نالهات بیدارت میکند.
از خون ما چه توبه دهی چشم مست رااز باده حلال چه پرهیز میکنی
هوش مصنوعی: چرا از شراب حلال خودداری میکنی، در حالی که ما از خون خودمان دل نمیکَنیم؟
شهر سرای چون دلت آشفته شد کمالوقتست اگر عزیمت تبریز میکنی
هوش مصنوعی: زمانی که دلت ناخوش و بیقرار است، بهترین وقت برای رفتن به تبریز و ترک آشفتهگیهای شهری است.