شمارهٔ ۱۰۷۸
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تحسر و اندوه ناشی از دوری و غیبت محبوبش میپردازد. او از این که محبوبش هیچ وقت به سوی او نیامده است، ابراز ناامیدی میکند و از سوختن دلش به خاطر دعا نکردن و برآورده نشدن خواستههایش شکایت دارد. شاعر به غم و درد شدید خود اشاره میکند و این حس را با تصاویری از عشق و زیبایی توصیف میکند. او میگوید که بدون دیدن محبوب، دیگر نمیتواند به زیباییها بپردازد و همه چیز بیمعناست. در نهایت، شاعر بیان میکند که تنها دلخوشی او در جهان عشق، رسیدن به محبوب است که هرگز محقق نشده.
هیچ شب ای مه از وطن جانب ما نیامدیهمچو شهان به مرحمت سوی گدا نیامدی
هوش مصنوعی: ای ماه شب، هیچ شب به خاطر ما از دیار خود نیامدی، مانند پادشاهان با محبت به سوی گدا نیامدی.
سوخت غمم چو از دعا حاجت ما روا نشدهیکل خویش سوختم چون به دعا نیامدی
هوش مصنوعی: غم و اندوهم به حدی است که مانند آتش میسوزد، و وقتی دعا کردم تا مشکل من حل شود، نشد. پس به خاطر عدم پاسخ دعایم، به مانند آتش در وجود خودم سوختم.
آمده به قصد جان هجر تو کشته شب مرادرد و دریغ جان من دوش چرا نیامدی
هوش مصنوعی: شبی که خاطر تو را با خود داشتم و به شدت دلتنگ تو بودم، درد جدایی از تو مرا در مرز نابودی قرار داد. کاش تو دیروز به نزد من میآمدی.
نیست سزای دیدنت دیده بگیر ز آینهزانکه جمال خویش را جز تو سزا نیامدی
هوش مصنوعی: دیدن تو لیاقت میخواهد، پس از آینه دوری کن؛ زیرا تنها کسی که شایستهی زیباییاش هست، خود تو هستی و هیچکس دیگری.
از سر زلف دلکشت کس نشنید بوی جانتا به سر شکستگان همچو صبا نیامدی
هوش مصنوعی: هیچکس بوی جان را از گیسوان دلربا نشنیده است تا اینکه تو، همچون نسیم صبا، به میان شکستهدلان نیامدی.
جان نفشانده بر در کعبه وصل دلبرانطوف مکن چو از سَرِ صدق و صفا نیامدی
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و دلی که به معشوق داری، جان خود را بر در خانه ی عشق نگذار. بیهوده در عبادت و طواف نچرخ، چرا که اگر با صداقت و پاکی نیامده باشی، اعتبار ندارد.
هست کمال گفتیم این همه درد گرد تودرد کجا رود دگر چون تو دوا نیامدی
هوش مصنوعی: ای کاش تمام مشکلات و دردهایی که دور و بر تو هست، میتوانستند از بین بروند، اما وقتی تو درمانی برای این دردها نیامدی، دیگر جای دیگر دردها کجا میتوانند بروند؟