شمارهٔ ۱۰۷۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ناله و فریاد از درد فراق و غم ناشی از دوری معشوق میپردازد. او از اینکه هر لحظه به خاطر دوری جان به لبش میرسد، ناله میکند و از تقدیر خود میخواهد که راهی به سوی خوشی نشان دهد. شاعر احساس بیراهی و سردرگمی میکند و از طبیب دل عشاق، در خواست درمانی برای دردهایش دارد. در نهایت، او به حال پریشان عشق و غم خود اشاره میکند و از وضعیت نابسامان روحیاش گلایه دارد.
یارب این درد دل و فرقت جانان تا کیدر دلم بار فراق و غم خوبان تا کی
هوش مصنوعی: پروردگارا، این غم و درد دل به خاطر دوری محبوبم تا کی ادامه خواهد داشت؟ بار فراق و اندوه خوبان بر دلم تا چه زمانی سنگینی خواهد کرد؟
هر نفس جان به لب آمد ز غم هجر مرابر من این غصه چرخ و غم هجران تا کی
هوش مصنوعی: هر لحظه با غم دوری تو، جانم به لب میرسد. این درد و غم از دست دادن تو و بیخبری از تو تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟
خود نگردد دلم از دور فلک روزی شادزندگانی به من خسته بدین سان تا کی
هوش مصنوعی: دل من از دوری روزگار رنج میبرد و به این شکل نمیدانم تا کی میتواند تحمل کند و امیدوارم روزی زندگیام شاد شود.
هر کسی در پی کاری و سر و سامانیستمن سرگشته چنین بی سر و سامان تا کی
هوش مصنوعی: هر فردی به دنبال هدفی و نظم و ترتیبی در زندگیاش است، اما من همچنان گمگشته و بیسر و سامان هستم و نمیدانم این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت.
آخر ای بخت مرا راه به منزل بنماکه بجان آمدم این رنج بیابان تا کی
هوش مصنوعی: ای بخت خوبم، لطف کن و راه رسیدن به مقصد را به من نشان بده، چرا که این مشکلات و رنجهای سختی که در این بیابان تحمل میکنم برایم بسیار دشوار شده است و دیگر طاقت من تمام شده.
ای طبیب دل عشاق دوا سار مراجانم آید به لب از حسرت جانان تا کی
هوش مصنوعی: ای پزشک دل عاشقان، داروی مرهم درد من را بده؛ جانم از شدت حسرت و longing برای محبوب به لبهایم رسیده است. تا کی باید در این حالت بمانم؟
دلبرا کار دل خسته غمگین کمالهمچو حال سر زلف تو پریشان تا کی
هوش مصنوعی: عشق من، تو که دل مرا پر از غم کردهای، چه زمانی حال من با این وضعیت آشفته زلف تو بهبود خواهد یافت؟