شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق میپردازد. شاعر به یاد روزهایی با عشقش میافتد و از دلتنگی و سوز عاطفیاش مینالد. او امیدوار است که غم و اندوه یکی از روزها به پایان برسد و در عین حال افسوس میخورد که دلش طاقت جدایی را ندارد. شاعر در سفر زندگیاش همیشه به یاد معشوقش است و احساس میکند که در هر جا از زیباییهای او اثراتی وجود دارد. او به شدت از دنیا و مشکلاتش رنج میبرد، اما در عین حال به امید دیدار دوبارهای مینگرد. در نهایت، او میگوید که دیگران او را نمیفهمند و تنها خود اوست که بار درد عشق را به دوش میکشد.
ای خوش آن روز که دل به هر غمت جایی داشتسر سودازده با مهر تو سودایی داشت
هوش مصنوعی: در آن روزهای خوش، دل انسان به هر اندوه و غمی برای خود جایی پیدا میکند و کسی که در عشق تو شیدا و دیوانهوار عاشق است، با محبت تو همیشه مشغول و درگیر است.
هر چه سوز دلم از درد فراقت غم نیستکاشکی شام غمت و عده فردایی داشت
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که درد و سوز دل من به خاطر جداییات زیاد باشد، غم و اندوهی وجود ندارد. ای کاش شب غم تو پایان مییافت و روزی برای دیدارمان در نظر گرفته میشد.
گفت از دامن مقصود مکش دست ای کاشدل شوریده من تاب و توانایی داشت
هوش مصنوعی: گفت دستت را از دامن هدف بردار، ای کاش دل ناآرام من قدرت و توانایی داشت.
خانه بر دوش کسی یاد ندارد چون منباز مجنون به جهان گوشه صحرایی داشت
هوش مصنوعی: کسی مانند من که همیشه بار زندگی را به دوش میکشد، یاد ندارد. مثل مجنون که در گوشهای از بیابان به سر میبرد، در دنیا گوشهنشین شدهام.
هر کجا رفتم اگر کعبه و گر بتکده بوددیدم از زلف تو یک سلسله برپایی داشت
هوش مصنوعی: هر جایی که رفتم، چه به کعبه رفته باشم و چه به بتکده، همیشه چهرهای از زیبایی و جذابیت تو را دیدم که بر پا بود و من را به خود جلب کرد.
روز و شب در قفس سینه دلم ناله کندآه اگر رخنه از بهر تماشایی داشت
هوش مصنوعی: در طول روز و شب، قلبم در قفس سینهام ناله میزند و آه میکشد، کاش فرصتی برای تماشا و دیده شدن داشت.
کور خوانده است مرا زاهد مغرور ای کاشسود خود دیدی اگر دیده بینایی داشت
هوش مصنوعی: زاهد مغروری که خود را با اهمیت میداند، به اشتباه من را نادان و کور میخواند؛ ای کاش میتوانستی سود و فایدهات را ببینی، اگر دیدی داشت.
هر قدم در ره عشقت که نهادم دیدمخسته و مانده چه من آبله برپایی داشت
هوش مصنوعی: هر گامی که در مسیر عشق تو برداشتم، متوجه شدم که چقدر خسته و ناامید شدهام و این که چه درد و ناملایمتی برایم به بار آورده است.
عاقبت دست تقاضای قضا برهم زدهر کجا دید کسی عیش مهیایی داشت
هوش مصنوعی: در نهایت، هرجا که دید قضا و سرنوشت کسی در حال خوشگذرانی و لذت بردن است، به ناچار آن را به هم ریخت.
(صامتا) هر که من و عیش مرا دید به خویشگفت ای کسی که جا بر لب دریایی داشت
هوش مصنوعی: هر کسی که من و لذتهای من را میدید، به خود میگفت: ای کسی که جایگاهت کنار یک دریای بزرگ و آرام است.