شمارهٔ ۲۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ناامیدی و بیوفایی در عشق اشاره میکند. او میگوید که فلک (سرنوشت) هیچ چیز خوبی برای عاشق باقی نگذاشت و دو دل را به هم نزدیک نکرد. همچنین، او از کسی سخن میگوید که در پی عشقش به سرانجام خوبی نرسید و هیچ نشانهای از وفا در دلش نیست. شاعر همچنین به درد و غم جدایی از معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی نیازمند صفایی است که در این دنیا وجود ندارد. در نهایت، او به مستی و بیثباتی زمانه اشاره میکند که نتوانسته است عشق را به او هدیه دهد.
فلک همان نه تو را مهربان به ما نگذاشتبه هیچ دور دو دل با هم آشنا نگذاشت
هوش مصنوعی: آسمان بر ما ظلم کرده و هیچ راهی برای ارتباط محبتآمیز بین ما نمیگذارد، حتی در دورترین فاصلهها.
به وادی طلبت عاقبت به خیر نشدکسی که عاقبت کار با خدا نگذاشت
هوش مصنوعی: در جستجوی عشق و خواستههای تو، هیچکس به سرانجام خوبی نرسید، مگر اینکه او در نهایت ارتباط خود را با خدا فراموش نکرد.
کسی که آب و گلت را سرشت سنگدلیستکه در دلت اثر از مایه وفا نگذاشت
هوش مصنوعی: آن کسی که روح و احساس تو را با بیعاطفگی شکل داد، به قلبت یادگار وفا را نگذاشت.
کسی به مملکت عشق گشت خانه به دوشکه قیمت کفنی بعد خود به جا نگذاشت
هوش مصنوعی: کسی که به جستجوی عشق رفته و در این مسیر دچار مشکلات و سختیها شده، حتی نتوانسته برای خود مایملکی باقی بگذارد و بعد از مرگش، هیچ چیزی ارزشمند برای یادگاری باقی گذاشته است.
دو چشم به هر نگاهت به خصمی اند عجبکه خاک پای تو اندر میانه پا نگذاشت
هوش مصنوعی: دو چشم تو هر بار که به کسی نگاه میکنند، چنان مینماید که میتوانند او را به چالش بکشند. جالب اینجاست که هیچگاه پای کسی به خاک پای تو نمیرسد.
صفای عشق طلب کن که نقشبند وجودبرای خوردن و خوابیدن این بنا نگذاشت
هوش مصنوعی: عشق خالص را جستجو کن، زیرا اینکه ما فقط برای خوردن و خوابیدن به این دنیا آمدهایم چیزی از حقیقت وجود را نشان نمیدهد.
نخواست دولت وصلت به (صامت) ارزانیزمانه بیسبب از من تو را جدا نگذاشت
هوش مصنوعی: دولت و خوشبختی در پیوستن به صامت نصیبم نشد و زمانه بدون دلیل تو را از من جدا نکرد.