شمارهٔ ۲۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق عمیق و دلبستگی شاعر به معشوق است. شاعر بیان میکند که هیچ چیزی برای او مهمتر از محبت معشوق نیست و همه چیز از دستش رفته است. او احساس میکند که در عشق به معشوق، به قفسی از حسرت گرفتار شده و در پی او به دنبال آرامش است. شاعر همچنین در مورد درد و رنجی که از دوری معشوق متحمل میشود، صحبت میکند و میگوید که حتی پس از جدایی، عشق و حسرت او را رها نمیکند. در نهایت، به غرور معشوق اشاره میکند که پس از جدایی، همچنان از خود مطمئن و بیباک است.
جز مهر تو ای مه سروکارم به کسی نیستجز خاک سر کوی تو بر سر هوسی نیست
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو، ای ماه نورانی، تمام دنیای من است و هیچ چیز دیگری برایم اهمیت ندارد. حتی در خیال هم به چیزی جز خاک این کوچه که تو در آن قرار داری، فکر نمیکنم.
شد لال جرس در ره عشق تو چو داندخوشتر ز فغان دل پر خون جرسی نیست
هوش مصنوعی: امروز صدای جرس در عشق تو ساکت شده است، زیرا که چه چیزی از ناله دل داغدیدهام شیرینتر است؟
روزی تو کنی یاد اسیران که چو بینیاز ما به جز از مشت پری در قفسی نیست
هوش مصنوعی: روزی به یاد زندانیانی خواهید افتاد که وقتی ما را میبینید، جز اینکه در قفس به شدت گرفتار و رنجور هستیم، چیزی از ما نمیبینید.
گفتی که به بالین تو آیم دم مردنافسانه اگر نیست مرا جز نفسی نیست
هوش مصنوعی: گفتی که در لحظهی مرگت پیشت بیایم، ولی اگر این تنها داستان باشد، برای من جز یک نفس زندگی باقی نمانده است.
سر رشته کار دو جهان رفته ز دستمزانرو که به زلفین توام دسترسی نیست
هوش مصنوعی: مشکلات و کارهای زندگیام از کنترل من خارج شده، چرا که به زیباییهای تو دسترسی ندارم و در نتیجه نمیتوانم بر اوضاع خود مسلط شوم.
پنداشتم آن دانه خال است به دام استاکنون شدم آگه که ره پیش و پسی نیست
هوش مصنوعی: فکر میکردم آن دانهی سیاه، چیزی از دام است، اما حالا متوجه شدم که نه راه جلو دارم و نه راه عقب.
بینید غرورش که پس از کشتن(صامت)میگفت منم قاتل و کاری به کسی نیست
هوش مصنوعی: ببینید چطور آن شخص با افتخار پس از انجام قتل میگفت که من قاتل هستم و به هیچ کس اهمیت نمیدهم.