شمارهٔ ۴۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلتنگی و جدایی میگوید. او اشاره دارد که قبل از آنکه عشق به دنیا بیفتد، دلش آرام نبوده و از جدایی به شدت رنج میبرد. شاعر احساس میکند که زندگیاش پر از درد و ناکامی است و حسرت دیدهها و آرزوهای برآوردهنشدهاش او را آزار میدهد. او همچنین به نایابی شادی و خوشی در زندگیاش اشاره میکند و بیان میکند که با وجود خالی دستش از دنیا پشت کرده، نیازی به وابستگی و زینتهای اضافی ندارد. در نهایت، او از احساسی عمیق و خاص نسبت به عشق و شعر خود سخن میگوید، حتی اگر دیگران آن را به رسمیت نشناسند.
پیش از آنی که محبت به جهان باب نبوددل ما بود که آسوده از این باب نبود
هوش مصنوعی: قبل از اینکه عشق و محبت به دنیا رایج شود، دل ما هرگز از این موضوع آرامش نداشت.
شده پرخون اگر از نام جدایی چه کنمتاب زین بیش دگر بر دل بیتاب نبود
هوش مصنوعی: اگر از نام جدایی قلبم به شدت زخمی شده باشد، چه کاری از دستم برمیآید؟ دیگر تحمل درد و رنج بیشتر را ندارم.
نظر حسرت ما کرد دل خنجر آبورنه تقصیر ز بیرحمی قصاب نبود
هوش مصنوعی: اگر دل با حسرت به ما نگاه نمیکرد، ما از خنجرهای آبی رنج نمیبردیم، و این بیرحمی قصاب هم به گردن ما نبود.
رقصکردن بدم تیر میخواست دلمورنه اسباب طرب این همه نایاب نبود
هوش مصنوعی: رقصیدن برای من جذابیت نداشت و تنها چیزی که میخواستم دل خوشی بود، در غیر این صورت چیزهایی که برای خوشحالی لازم است، به راحتی پیدا نمیشدند.
سحر چشم سهمیت کرد گران خواب او رااینقدر بخت من غمزده در خواب نبود
هوش مصنوعی: در صبح، چشمان تو خواب عمیق مرا بر هم زد، اما بخت من آنقدر بدشانس بود که در این خواب خوش نبود.
ما که با دست تهی پشت به دنیا کردیملازم این همه زینب و اسباب نبود
هوش مصنوعی: ما که با دست خالی و بیهیچ امکاناتی از دنیا روی برگرداندیم، دیگر نیازی به این همه زینتآلات و تجهیزات نبود.
(صامتا) در بر من ذوق عجیبی دارداین غزل گرچه پسندیده احباب نبود
هوش مصنوعی: این غزل برای من احساسی خاص و دلنشین دارد، هر چند که مورد توجه دوستان قرار نگرفته است.