شمارهٔ ۴۷
هوش مصنوعی: این شعر به تأمل در عشق و محبت و جایگاه افرادی میپردازد که از دنیای مادی و ظاهری فاصله میگیرند. شاعر به توصیف فردی میپردازد که از غفلت و مستانهگی دوری میجوید و به اهمیت نشستن در جمع اهل راز اشاره میکند. او به اهمیت عشق و محبت به عنوان نیرویی که جان را آزاد میکند، تأکید میکند. در نهایت، شاعر به زیبایی و جاذبهای که وجود محبوب دارد، اشاره میکند و به تأثیر عواطف و روابط انسانی میپردازد.
کسی که در صف مستان به احتراز نشیندچه قابل است که در بزم اهل راز نشیند
هوش مصنوعی: کسی که در جمع شگفتانگیز و دیوانهوار مستان خود را کنار بکشد و از آن دوری کند، چه ارزشی دارد که در محفل عارفان و اهل دانش و رازهای عمیق جایگاه پیدا کند؟
بپای خیز و در این شهر غارت دل و دین کنتو را که گفت نشین تا که فتنه باز نشیند
هوش مصنوعی: بپا خیز و در این شهر که دلها و ایمانها را میدزدند، تو هم اقدام کن. کسی به تو نگفته که بنشینی تا وقتی که tumult و آشوب فروکش کند.
سعادت ابدی چون نوشته بر پیر تیرتبهر دلی که نشیند بگو به ناز نشیند
هوش مصنوعی: سعادت جاودانی مانند نوشتهای بر تیر چوبی است؛ برای هر دلی که آرام میگیرد، بگو که با ناز و دلربایی میزند.
همای عشق چون آگاه بود ز سلطنت فقرهمیشه بر سر رندان پاکباز نشیند
هوش مصنوعی: پرنده عشق زمانی که از سلطه فقر باخبر شد، همواره بر سر دلی پاک و راستین نشسته است.
محبت است که باید چو روح از تن محمودبرون شود بسر طره ایاز نشیند
هوش مصنوعی: عشق باید مانند روحی که از بدن خارج میشود، از محمود بیرون برود و بر سر طرهایاز بنشیند.
به هر طرف نکند جلوهگر جمال تو از چیستگهی بدیر و گهی بر در حجاز نشیند
هوش مصنوعی: جمال تو در هر سو خودش را نمایان میکند، چه در دیر و چه در دروازه حجاز، دلیلش چیست؟
دگر مگوی ز زلفش که دام جمله دلهاستکزین مقدمه (صامت) سخن دراز نشیند
هوش مصنوعی: دیگر دربارهی زلف او چیزی نگو، چراکه همین زلف باعث شده دلهای زیادی در دام بیفتند و از این موضوع، صحبت طولانی خواهد شد.