شمارهٔ ۶۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از محو تماشا در زیباییهای عشق و بیخبری از دنیا سخن میگوید. او به تجربهی یکنواختی و سکون در دایره عشق اشاره میکند و بیان میکند که بیخیال از خطرات، در فضای سبکی قرار دارند. همچنین، از عدم تجربیات خوب با همسفران و بیخبر بودن از خوبیها گلایه میکند و به گمنامی و از دست دادن فرصتها در این مسیر اشاره میکند. در پایان، شاعر به انزوای خود در دلها و عدم درک دیگران نسبت به عمیقترین احساساتش میپردازد.
بس که در باغ رخت محو تماشا ماندیمبیخبر از همه نیک و بد دنیا ماندیم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در زیباییهای چهرهات غرق شدهایم و آنچنان سرگرم تماشا شدهایم که از همه خوبیها و بدیهای دنیا بیخبر ماندهایم.
شد تهی دایره عشق تو از بوالهوسانما چو پرگار بجا بر سر یک پا ماندیم
هوش مصنوعی: دایره عشق تو از افرادی که فقط به دنبال لذت و هوس هستند خالی شده است. ما مانند یک پرگار که بر روی یک پا ایستاده، در این شرایط ماندیم.
بیم غرقاب نداریم که مانند حباباز سبکباری خود بر سر دریا ماندیم
هوش مصنوعی: ما نگران غرق شدن نیستیم، چون همانند حبابی که به خاطر سبکیاش بر روی دریا شناور است، قرار داریم و راحت و سبکبار هستیم.
بوی خیری نشنیدیم از این همسفرانز آن برندان وطنی که و تنه ماندیم
هوش مصنوعی: از این همراهان هیچ نشانه یا خبری خوب نداشتیم و از آن وطن، فقط خود را به تنهایی حس کردیم.
همه کس معترف قبله ابروی تو شدما ز بدبختی خود بر سر حاشا ماندیم
هوش مصنوعی: همه افراد به زیبایی و جذابیت ابروی تو اعتراف کردهاند، اما ما از بدبختی خود نتوانستهایم این را بپذیریم و همچنان در انکار و حاشا ماندهایم.
کس ندانست که خاصیت گمنامی چیستما در این راه به همراهی عنقا ماندیم
هوش مصنوعی: هیچکس ندانسته که چه ویژگیای در ناشناسی وجود دارد. ما در این مسیر به همراهی موجودی افسانهای و نادر باقی ماندیم.
همه کس معتکف کوی فنا شد (صامت)ما ز کوته نظری بر در دلها ماندیم
هوش مصنوعی: همه افراد به سمت دیار زوال و فنا روی آوردهاند، اما ما به خاطر محدودیت دیدگاهمان در دلها و احساساتمان جا ماندهایم.