شمارهٔ ۶۵
هوش مصنوعی: شاعر از روزی میگوید که گرفتار عشق و جنون شده است. او شباهتهایی به قیس عامری دارد و در عشقش محو و حیران است. علیرغم اینکه بارها از عشقش دور شده، سرانجام بندگی عشق را بر خود نهاده است. او به سادگی از نگاههای دیگران میگذرد و به محبتهای گاه و بیگاه آنها امید دارد. زیبایی محبوبش چنان است که اگر برود، دیگران نیز به احترام او به خم میآیند. سالها در جستجوی یار بی وفایش بوده و در نهایت به محبوبی رسیده که دیدگانش را روشن کرده است. زهد خشک او باعث رسواییاش شده و آرزو میکند که محبوبش در جمع رندان حاضر باشد.
شد از آن روزی که صحرای جنون ماوای منکرد شهوت همچو قیس عامری سودای من
هوش مصنوعی: از روزی که بیابان جنون به من پناه داد، اشتیاق و عشق مانند قیس عامری در دل من جای گرفت.
آنکه در ملک جنون سر داد مجنون را چو منمحو و حیرانست پیش طلعت لیلای من
هوش مصنوعی: کسی که در دیار دیوانگی صدا زد مجنون را، مانند من، به شدت مجذوب و حیران است پیش روی زیبایی لیلی من.
بارها راند از در خویشم ولیکن عاقبتاز وفا بنهاد بند بندگی بر پای من
هوش مصنوعی: بارها تلاش کردم از محبت و وابستگی خودم به او رها شوم، اما در نهایت، به خاطر وفاداریام، همچنان به او وابسته ماندم.
از نظر افکندنم سهلست منت میکشمگر شود گاهی ز لطف از دیگران جویای من
هوش مصنوعی: نگاه من به تو آسان است و برای این کار، منت را بر دوش میکشم؛ اگر روزی دیگران از روی لطف، طلبی از من کنند.
قامت طوبی شود خم بهر تعظیم قدشدر خرام آید اگر سرو و سهی بالای من
هوش مصنوعی: درخت طوبی برای احترام به قامت او خم میشود، و اگر سرو و چهره برافراشته من در حرکت بیفتند، زیبایی و شکوه او را نشان میدهند.
سالها دنبال یار بیوفا میگشتهامتا ترا بگزید آخر دیده بینای من
هوش مصنوعی: سالها به دنبال محبوبی بودهام که به من وفا نکرده است، تا اینکه در نهایت چشمانم تو را انتخاب کردند.
(صامتا) این زهد خشک آخر مرا رسوا نمودکاش بودی در میان خیل رندان جای من
هوش مصنوعی: این زهد خشک و بدون عشق و احساس، در نهایت مرا رسوا کرد. ای کاش در میان جمع رندان و اهل دل، جای من بودی و از زندگی شور و شوق میچشیدم.