شمارهٔ ۷۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عذاب و درد心 خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد که به وضعیت آوارگی و غم او توجه کند. او از جدایی و دلشکستگی صحبت میکند و میپرسد چرا معشوق از درد دل او بیخبر است. شاعر احساس میکند که دلش همچنان تیره و ناامید است و از معشوق میخواهد که با یک نظر به او نگاهی مهربانانه بیفکند. همچنین اشاره میکند که عشق او به معشوق به قدری عمیق است که حتی در سرما، آرزوی دیدار او را دارد و او را به یاد میآورد. در نهایت، شاعر به آرامش غیرمنتظرهای که در زندگی ایجاد شده اشاره میکند و از معشوق میخواهد که دردی ایجاد نکند و این شورش و غوغا را فراموش نکند.
تا کی از بخت فرو بسته گره وا نکنینظر لطف به آوارگی ما نکنی
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی منتظر بمانی که شانس و اقبال به تو روی خوش نشان دهد؟ چرا به حال و روز معطل ما توجهی نمیکنی؟
گوییا اسم جدایی نشنیده است دلتورنه درد دل ما از چه مداوا نکنی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد دلت هرگز طعم جدایی را نچشیده است، وگرنه چرا درد دل ما را تسکین نمیدهی؟
شده آئینه دل تیره تر از چهره بختز چه از یک نظرش پاک و مصفا نکنی
هوش مصنوعی: دل من به دلیل تقدیر ناخوشی، مثل آینهای تیره و کدر شده است. زیرا اگر تو با یک نگاه خالص و روشن به من توجه کنی، ممکن است این تاریکی برطرف شود.
هوس خاک سر کوی تو اندر لب سرماستهمتی از چه برین منصب عظمی نکنی
هوش مصنوعی: میل و desires من به خاک کوی تو در دل زمستان در دل سردی وجود دارد، پس چرا ارادهای برای رسیدن به این مقام عظیم نداری؟
اینقدر هم نبود بیاثر آه دل مامگر از سوز دل سوخته پروا نکنی
هوش مصنوعی: دل ما به این سادگیها بیتأثیر نبود؛ نکنه که از درد و سوزی که در دل داریم، هیچ نگرانی نداشته باشی.
(صامتا) کار جهان گشت به کامت که دگرز غم دلبر خود شورش و غوغا نکنی
هوش مصنوعی: به آرامی و بی صدا، کارهای دنیای تو به خوبی انجام شد، تا جایی که دیگر از غم عشق محبوبات دیگر فریاد و جنجالی نداشته باشی.