شمارهٔ ۴ - مرثیه در خرابه شام
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عواطف عمیق و درد ناشی از فقدان رقیه و عشق به اوست. شاعر از غم و اندوه خود میگوید و به یاد گفتوگوی خود با رقیه و احساساتش در مورد شاه میپردازد. او از بیوفایی رقیه ناراحت است و آرزو میکند ای کاش قبل از جدایی از او میمرد. شاعر همچنین به یادآوری عشق و عشقورزیاش به رقیه اشاره میکند و از درد درونی خود سخن میگوید. در نهایت، او به طلب بخشش از خدا و یادآوری نالهها و اندوهش در سوگ شاه و رقیه میپردازد.
باز از غم رقیه دل پر ز آه کردمچون یاد گفتگویش با نعش شاه کردم
هوش مصنوعی: دوباره از درد و اندوه رقیه، دلم پر از آه شد. زمانی که یاد گفتگوی او با جسد شاه افتادم.
گفت ای سر از فراغت جان را تباه کردمامشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم
هوش مصنوعی: گفت: ای جانم! من امشب به خاطر دوری تو جانم را تباه کردهام و در این شب تو را به زیبایی ماه توصیف کردم.
تو خوب تر ز ماهی من اشتباه کردم
هوش مصنوعی: من در اشتباه بودم، تو از ماه هم زیباتر هستی.
بابا بگیر دستم دیگر ز پا فتادماز بس که وصل رویت بر خویش وعده دادم
هوش مصنوعی: پدرجان، دستم را بگیر، چون دیگر طاقت ندارم و از بس که به خاطر دیدن پرتو چهرهات به خودم وعده دادهام، خسته و بیرمق شدهام.
شکر خدا که گردید آخر روا مرادمدوشینه پیش رویت آئینه را نهادم
هوش مصنوعی: خوشحالم که در نهایت خواستهام برآورده شد و دیشب نزد تو موفق شدم، مثل این که آینهای را پیش رویت گذاشتهام.
روز سفید خود را آخر سیاه کردم
هوش مصنوعی: در نهایت روز روشنی که داشتم را به حالتی تیره و ناامیدکننده تبدیل کردم.
اینگونه بیوفیی از تو گمان نبودمپیش از جدایی تو ای کاش مرده بودم
هوش مصنوعی: اینطور بیوفایی از تو انتظار نداشتم. ای کاش قبل از جداییات میمردم.
تا طعنه یتیمی از کس نمیشنودمهر صبح فکر رویت تا شامگه نمودم
هوش مصنوعی: هر روز که به چهرهات فکر میکنم، احساس یتیمی و تنهایی را از کسی نمیشنوم.
هر شام یود مویت تا صبحگاه کردم
هوش مصنوعی: هر شب تا صبح در خیال تو و مویت غرق میشوم.
میخواستی ز اول از من جدا نگردیتا من نمیکشیدم ز اطفال رنگ زردی
هوش مصنوعی: اگر میخواستی که از ابتدا از من جدا نشوی، من هم هرگز اینطور نمیشدم که از کودکان رنگپریدهای آزار ببینم.
دردی به سینه دارم اما چگونه دردیتو آنچه دوش کردی از تیر غمزه کردی
هوش مصنوعی: درد و رنجی در دل دارم، اما نمیدانم چطور بیانش کنم. تو آنچه دیروز با نگاه تند و تیزت بر من تحمیل کردی، خود درد بزرگی به همراه داشت.
امشب من آنچه کردم از برق آه کردم
هوش مصنوعی: امشب من با صدای آه خود چه کارهایی که نکردم و چقدر تأثیرگذار بود.
آن شب که در ره شام راست به نیزه دیدمبا آن نگاه حسرت آه از جگر کشیدم
هوش مصنوعی: آن شب که در راه شام به چهرهای زیبا و محزون نگاه کردم، حسرتی عمیق در دل داشتم و آهی از عمق جانم برآمد.
پنهان ز خوف اعدا سوی تو میدویدیمصد گوشمال خوردم تا یک سخن شنیدم
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از دشمنان، به سمتی به شتاب میرفتیم و چندین بار تنبیه شدم تا بالاخره یک جمله را شنیدم.
صدره به خون طپیدم تا یک نگاه کردم
هوش مصنوعی: دل خود را به خاطر یک نگاه معشوق به آتش کشیدم و در این حال احساسات شدید و فشاری را تجربه کردم.
برگو یزید کافر دیگر به ما ببخشدسجاد را به غربت زین ابتلا ببخشد
هوش مصنوعی: برو به یزید بگو که این شخص سجاد را از ظلم و غربت نجات دهد و به او رحمت کند.
برماستم کند بس گوید خدا ببخشدخواجه به روز محشر جرم مرا ببخشد
هوش مصنوعی: من در حالتی از فراموشی و نگرانی هستم و از خدا میخواهم که در روز قیامت، گناهان من را ببخشد و این آرزو را دارم که آقای بزرگوار هم به دعا و صالحی، من را بیامرزد.
کز وعده عطایش عمری گناه کردم
هوش مصنوعی: به خاطر وعدههای زیبای او، سالها گناه کردم.
شاها به ماتم تو شب تا سحر نخفتمدرد دلم تو دانی دیگر به کس نگفتم
هوش مصنوعی: ای شاه، به خاطر ناراحتی تو تا dawn بیدار ماندم و از درد دلم کسی را خبر نکردم، فقط تو میدانی.
چون (صامت) در عزایت در مقال سفتمدر عاشقی فروغی من هر غزل که گفتم
هوش مصنوعی: وقتی که در سوگ تو بیصدا هستم، در حضورم در عشق، من شعری را که سرودهام، با روشنایی خاصی همراه کردهام.
یک جا گریز او را بر نام شاه کردم
هوش مصنوعی: در یک مکان، برای او فرار را برگزیدم و نام شاه را ذکر کردم.