شمارهٔ ۵ - و برای او همچنین
هوش مصنوعی: قاسم زار در این شعر به درد و غم جدایی از محبوبش میپردازد. او از عشق و آرزوی خود برای وصال عروس سخن میگوید و بیان میکند که چگونه از دلش عشق او برنمیخیزد، حتی در دوری و جدایی. با اشاره به حالتی از سوختن و عذاب، او احساس میکند که بختش سیاه شده و زندگیاش بعد از جدایی از محبوب نابسامان گشته است. عروس نیز به غم و درد فراق اشاره میکند و میگوید که عشق و خوی قاسم در بین مردم بینظیر است. سرانجام، قاسم از او میخواهد که با لبخندی از خود، غم او را تسکین دهد و امیدوار به روزی است که دوباره به هم بپیوندند.
قاسم زار با عروس گفت که خوش به سوی تومیکشدم کشان کشان جذبه گفتگوی تو
هوش مصنوعی: قاسم با حالتی غمگین به عروس میگوید که به سوی او به آرامی و با کشش خاصی میرود و این احساس جذبهای که از صحبتهای او ناشی میشود، او را به خود جذب کرده است.
میروم و نمیرود از دلم آرزوی تووه که به کام دشمنان دور شدم ز کوی تو
هوش مصنوعی: من میروم، اما آرزوی تو از دل من نمیرود. افسوس که به دست دشمنان، از راه تو دور شدم.
بر نگرفته کام دل سیر ندیده روی تو
هوش مصنوعی: دل سیر نشده و از جمال تو سیراب نشدهام.
بین که عموی من ز دل آه و فغان همی کشددر صف نینوا چون ناله چسان همی کشد
هوش مصنوعی: ببین که عموی من به شدت از دل خود آه و ناله میکشد، در صف نینوا مانند نالهای که از دل برمیخیزد.
آه مکش که آه سرد رشته جان همیکشدبخت سیاهم از درت موی کشان همیکد
هوش مصنوعی: ناله نکن که این ناله میتواند به جانت آسیب برساند. بخت شومم به خاطر درد و عذابهایش به در بسته میرسد، گویی که میخواهد مرا با موهایم به سمت خودش بکشد.
آه چگونه بگسلمرشته جان ز موی تو
هوش مصنوعی: آه، چطور میتوانم از تو جدا شوم و زندگیام را بدون تو تصور کنم؟
رفتم و آتش غمت ماند به سینه مشتعلدست مراد کوته و پای امید منفعل
هوش مصنوعی: رفتم و دلنوشتهها و اندوهت در سینهام باقی ماند. آرزوهای من به پایان رسید و امیدم به سرانجام نرسید.
از پس مرگ سر زند گرگل حسرتم گلبیتو چسان ز بوی گل تازه کنم مشام دل
هوش مصنوعی: اگر بعد از مرگ من، گلها دوباره بروید، چطور میتوانم بویی از گل تازه را استشمام کنم در حالی که تو در کنارم نیستی و حسرتی در دلم دارم؟
خار که نیست در جهان هیچ گلی به بوی تو
هوش مصنوعی: در جهان هیچ گلی به خوشبویی تو وجود ندارد، حتی خار هم نیست.
گفت عروس بینوا با لب خشک و چشم ترچندم از این سخن زنی تیر فراق بر جگر
هوش مصنوعی: عروس غمزده گفت: با لبهای خشک و چشمان اشکبار، دیگر چند بار باید از این جدایی صحبت کنم که این درد بر دل من مانند تیر میزند؟
سوختن و نمیکند بر دلت آه من اثرخوی تو نیست در ملک خلق تو نیست در بشر
هوش مصنوعی: سوختن من و تأثیری که آه و نالهام بر دل تو ندارد، به خاطر طبیعی بودن توست. این وضعیت نه تنها در تو بلکه در میان تمام انسانها جاری است.
ای ملک و بشر همه بنده خلق و خوی تو
هوش مصنوعی: ای فرشته و انسان، همه در خدمت و تابع ویژگیهای تو هستند.
رفتی و بستی از من ای تازه جوان دگر نظربود سیاه روز من بعد تو شد سیاهتر
هوش مصنوعی: رفتی و از من دور شدی، ای جوان خوش سیما. حالا دنیا و زندگیام تاریکتر از قبل شده و دیدن خوشیها برایم سختتر است.
پس چه کنم ز داغ تو گر نکنم سیه بسیرچون روم از جهان بدر خام غم تو در جگر
هوش مصنوعی: پس چه کنم از درد فراق تو، اگر نتوانم خود را سیاهپوش کنم؟ وقتی که از این جهان میروم، غم تو در دل من باقی خواهد ماند.
نشکفد ار مزار من جز گل آرزوی تو
هوش مصنوعی: اگر بر مزار من، جز گل آرزوی تو نشکفد، این نشان از محبت و یاد توست.
شور مخالفین بپا بنگر و احتراز کنپا ز عراقیان بکش رو به سوی حجاز کن
هوش مصنوعی: به پر شور مخالفان توجه کن و از آنها دوری کن؛ قدم از عراقیها بردار و به سوی حجاز حرکت کن.
یا بنشین ز مرحمت همره دوست راز کنای گل تازه یک نفس پرده ز چهره باز کن
هوش مصنوعی: یا به طور محبت آمیز کنار دوستانت بنشین و رازی را بگویید، ای گل تازه! یک لحظه پرده را از روی چهرهات کنار بزن.
تا نفسی برآورد بلبل بذله گوی تو
هوش مصنوعی: تا وقتی که بلبل، با زبان شوخ و دلنشینش آواز میخواند.
ای پسرعموی من چند کنی مشوشم؟ز اشک دو چشم و آه دل غرقه به آب و آتشم
هوش مصنوعی: ای پسرعمو، تا چند مرا نگران میکنی؟ من از اشکهایی که از چشمانم میریزند و از آه دل پرغصهام، مثل کسی هستم که در آب و آتش گرفتار شدهام.
(صامت) از این مثقال تو سوختم و بدین خوشمپای اگر چو محتشم از ره بندگی کشم
هوش مصنوعی: از این مقدار عشق، من سوختم و خوشحالم که اگر مانند محتشم در مسیر بندگی پیش بروم.
به که به زندگی کشم پا ز حریم کوی تو
هوش مصنوعی: بهتر است که از زندگی خود کناره بگیریم و از مرزهای دنیای تو دور نشویم.