شمارهٔ ۲۶ - و برای او
هوش مصنوعی: این شعر که به زبان فارسی نوشته شده، به حوادث کربلا و مظلومیت امام حسین (ع) اشاره دارد. شاعر با عواطفی عمیق و دردناک از جایگاه والای امام حسین و مصائب او یاد میکند. او به توصیف وضعیت دلخراش ائمه اطهار و بهویژه امام حسین در روز عاشورا میپردازد و از بیکسی و ظلمهایی که بر ایشان رفته است، سخن میگوید. شاعر پیوسته تکرار میکند که "خیز کاین جای تو نیست"، به این معنا که این مکان لایق مقام والای او نیست و باید برخیزد. در نهایت، این شعر تجلیگر عشق و وفاداری به امام حسین و یادآوری مظلومیت اوست.
زینتِ دوشِ نبی! خاکِ سیه جایِ تو نیستخیز کاین جایِ تو نیست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که زمین و خاک برای تو که در مقام نبی هستی، مناسب نیست و تو باید از این مکان بلند شوی، زیرا اینجا شایستهی مقام تو نیست.
به سرِ خاکِ سیه، منزل و مأوایِ تو نیستخیز کاین جایِ تو نیست
هوش مصنوعی: در این مکان تاریک و افسرده، جایی برای تو نیست. برخیز و برو، زیرا اینجا منزل تو نیست.
خاکِ عالم به سرم کز اثرِ تیر و سنانای شهِ تشنهلبان!
هوش مصنوعی: خاک این دنیا بر سرم ریخته شده است که از تیرها و نیزهها به یاد تو، ای پادشاه تشنهلب، به سر آمدهام.
جایِ یک بوسهٔ من در همه اعضایِ تو نیستخیز کاین جایِ تو نیست
هوش مصنوعی: در وجود تو جایی برای بوسه من وجود ندارد، بنابراین برخیز که این مکان، جای تو نیست.
شمر، لبتشنه چهسان رشتهٔ عمرِ تو گسیخت؟بیگنه خونِ تو ریخت
هوش مصنوعی: شمر، لبتشنه چگونه عمر تو را به پایان رساند و بیدلیل خون تو را ریخت؟
مر ندید او اثرِ رنگ به سیمایِ تو نیست؟خیز کاین جایِ تو نیست
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی اشاره دارد به اینکه اگر کسی تأثیری از زیبایی و خاصیت تو نبیند، نشاندهنده این است که جای تو در این محیط نیست. از این رو، بهتر است که از این مکان خارج شوی و به جایی بروی که ارزش و زیباییات شناخته شود.
قاصدی کو که فرستم دمی از کربوبلابه برِ شیرِ خدا؟
هوش مصنوعی: باید کسی را پیدا کنم که پیامی از کربلا به پسر شیر (علی) بفرستم، حتی اگر فقط لحظهای باشد.
در نجف، باخبر از حالِ تو بابایِ تو نیستخیز کاین جایِ تو نیست
هوش مصنوعی: در نجف، پدرت از وضعیت تو بیخبر است، حرکت کن، زیرا اینجا جای تو نیست.
شمر نگذاشت پس از قتلِ تو مِعجر به سَرمای شهِ خونجگرم!
هوش مصنوعی: شمر پس از اینکه تو کشته شدی، به من اجازه نداد که پوشش سرم را درست کنم، ای شاه، که خون جگرم را میچکاند.
کفنی بهرِ قد و قامتِ رعنایِ تو نیستخیز کاین جایِ تو نیست
هوش مصنوعی: برای زیبایی و جذابیت تو، کفنی وجود ندارد. برخیز که این مکان برای تو مناسب نیست.
دادی ای شاه، به میدانِ محبت سَرِ خویشبه ره داوَرِ خویش
هوش مصنوعی: ای پادشاه، سر خود را در راه عشق و محبت به قضا و قدر خویش تقدیم نمودی.
از خدا، غیرِ خدا هیچ تمنایِ تو نیستخیز کاین جایِ تو نیست
هوش مصنوعی: جز خدا هیچ خواستهای از تو نیست، پس برخیز که این مکان برای تو نیست.
زین جفاها که کنی ای پسرِ سعدِ دغابه شهِ کربوبلا
هوش مصنوعی: به خاطر این کارهای ناپسند که انجام میدهی، ای پسر سعد، در عظمت و بزرگی کربلا تأمل کن.
مگر از دودِ دلِ فاطمه پروایِ تو نیست؟خیز کاین جایِ تو نیست
هوش مصنوعی: آیا جز غم دل فاطمه دلنگرانی دیگری برای تو وجود دارد؟ برخیز که این مکان، جای تو نیست.
ز غمِ بیکسیات شد جگرِ سنگ، کبابآخر از بهرِ ثواب
هوش مصنوعی: از غم تنهاییات دلزخم شده و مانند سنگ تفت داده شده است، ولی در پایان به خاطر پاداش و نتیجهاش این درد را تحمل میکنم.
یکجُوی رحم چرا بر دلِ اعدایِ تو نیست؟خیز کاین جایِ تو نیست
هوش مصنوعی: چرا هیچ نشانهای از رحم و محبت در دل دشمنان تو نمیبینی؟ برخیز و ببین که این مکان برای تو مناسب نیست.
گر بگویم که وداعِ علیاکبر، پسرتشده پُرخون جگرت
هوش مصنوعی: اگر بگویم که علیاکبر، پسرت، با خون و غم خداحافظی کرده است، قلبت از درد و اندوه میسوزد.
شاهدی بهتر از این چشمِ گهرزایِ تو نیستخیز کاین جایِ تو نیست
هوش مصنوعی: هیچ چیزی زیباتر و دلرباتر از چشمان درخشان و گوهرگون تو وجود ندارد، بنابراین برخاستن و حرکت کردن در این مکان برای تو مناسب نیست.
نه برادر، نه پسر، تن به زمین، سَر به سنانای شهِ تشنهلبان!
هوش مصنوعی: نه برادر و نه فرزند، بر روی زمین درختی بدن را خم کن، ای پادشاه تشنه لبها.
نیست دردی که ز هر گوشه مُهیایِ تو نیستخیز کاین جایِ تو نیست
هوش مصنوعی: هیچ دردی وجود ندارد که از هر طرف برای تو آماده نشده باشد. بلند شو، چون این مکان شایسته تو نیست.
شمر نیلی کند از ظلم، رخ دختر توکودکِ مضطرِ تو
هوش مصنوعی: شمر نیلی به خاطر ظلمی که به دختر تو میکند، چهرهاش را آبی میکند. این ظلم بر روی کودک بیپناه تو تأثیر میگذارد.
مگر این سوختهدل، دُختِ دلآرای تو نیست؟خیز کاین جایِ تو نیست
هوش مصنوعی: آیا این دل سوخته من به خاطر تو نیست؟ برخیز که اینجا مناسب تو نیست.
تنت امروز چنین سُرمهصفت مینگرمخاکِ عالم به سرم!
هوش مصنوعی: امروز به تماشای تو، چهرهات را چون سرمه زیبا میبینم و در عین حال، غم و رنج دنیا بر سرم سنگینی میکند.
باخبر خواهرت از امشب و فردایِ تو نیستخیز کاین جایِ تو نیست
هوش مصنوعی: خواهر تو از حال و آیندهات خبر ندارد، پس بلند شو که اینجا برای تو جایی نیست.
بهجز از چشمِ من و چشمهٔ زخمِ بدنتجان به قربانِ تنت!
هوش مصنوعی: فقط نگاهی که من میکنم و زخمهای بدنت، برایم اهمیت دارند و جانم را فدای آنها میکنم.
خونفشان چشمِ کسی بهرِ تماشایِ تو نیستخیز کاین جایِ تو نیست
هوش مصنوعی: چشم کسی به خاطر تماشای تو اینقدر اشک نمیریزد و بهترین جایی برای تو نیست. بلند شو، زیرا اینجا برای تو مناسب نیست.
غیر زنجیر که در بستنِ ما بسته کمرای شهِ تشنه جگر!
هوش مصنوعی: ای پادشاه، تنها زنجیری که ما را محکم بسته است، زنجیر دیگری نیست بلکه کمر ماست که به خاطر تشنگی جگر در برابر شما پیوسته شده است.
هیچ کس نیست که در بند سر و پای تو نیستخیز کاین جایِ تو نیست
هوش مصنوعی: هیچکس نیست که به تو وابسته باشد و در سختیهای تو درگیر شود. بلند شو، زیرا این مکان برای تو نیست.
خسروا! «صامتِ» محزون ز عزایت شب و روزگوید از ناله و سوز:
هوش مصنوعی: خسرو (صامت) در غم تو به طور مداوم شب و روز ناله میکند و از درد و سوزش دلش میگوید.
کآرزویی به دلم غیرِ تمنایِ تو نیستخیز کاین جایِ تو نیست
هوش مصنوعی: دلم هیچ آرزویی جز تو ندارد، پس برخیز که در این جا جایی برای تو نیست.