شمارهٔ ۳
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ تسلیم شدن و وابستگی به محبوب است. شاعر از اختیار خود را به یار بخشیدن سخن میگوید و نتیجهٔ این اختیار را عدم دستیابی به هدفهایش میداند. او امیدوار است که روزی کارهای او به سامان برسد، اما سالها از عمرش را به بطالت گذشته است. شاعر میگوید که وجودش فدای محبوبش شده و غم درونش را به شکری برای محبوب بدل کرده است. همچنین او به زیبایی و تأثیر عشق اشاره میکند و از سجدهکردن به پای محبوب به عنوان نشانهٔ عشق سخن میگوید. در نهایت، شاعر به احساس ناتوانی در دوری از محبوب و نیاز به او که مانند گلی در باغ است، اشاره میکند.
ما به دست یار دادیم اختیار خویش راحاصلی زین به ندانستیم کار خویش را
هوش مصنوعی: ما اختیار و تصمیمگیری خود را به دست محبوب سپردهایم و از پیامدهای این انتخاب نتیجهای جز نابودی و سرگردانی برای خود نداشتهایم.
بر امید آن که روزی کار ما گیرد قرارسالها کردیم ضایع روزگار خویش را
هوش مصنوعی: سالها وقت خود را بیهوده گذراندیم و به امید آن بودیم که روزی کارهای ما نظم و سامان بگیرد.
ریختی خون دلم شکرانه بر جان من استگر تو بر فتراک میبندی شکار خویش را
هوش مصنوعی: اگر تو برای شکار خودت دام میگذاری، من باید به خاطر دلشکستگیام شکرگزار باشم که دلم را به درد آوردهای.
خاک پایت شد وجودم تا نیابی زحمتیمینشانم ز آب چشم خود غبار خویش را
هوش مصنوعی: وجود من به حدی کوچک و جزئیست که به مانند خاک زیر پای توست؛ تا جایی که زحمت نداشته باشی. من غبار خود را از اشکهایم پاک میکنم و به تو نشان میدهم.
عکس روی چون نگار خود ببین در آینهتا بدانی قدرت صورتنگار خویش را
هوش مصنوعی: به تصویر خود در آینه نگاه کن تا قدرت زیبایی و تأثیر صورتت را بهتر درک کنی.
هست خاک آستانت سجدهگاه اهل دلسجدۀ شکری بکن پروردگار خویش را
هوش مصنوعی: جایگاه پای تو برای دلباختگان، زمین سجده و عبادت است. آنها برای سپاسگزاری پروردگارشان، در برابر تو سجده میکنند.
نیست خالی از خیال روی تو چشم همامباغبان بی گل نخواهد جویبار خویش را
هوش مصنوعی: چشم همام هیچگاه از تصور چهره تو خالی نیست و باغبانی که گل نداشته باشد، نخواهد توانست جویبار خود را داشته باشد.