تناجی
همام تبریزی

شمارهٔ ۲۶

رویت به هر انجمن دریغ استسرو تو به هر چمن دریغ است
جایی که سخن رود ز رویتوصف گل و نسترن دریغ است
در دست نسیم صبحگاهیآن زلف پر از شکن دریغ است
کس را نرسد حدیث آن لبکان خود به زبان من دریغ است
اندام لطیف نازک دوستدر صحبت پیرهن دریغ است
وصف لب خویش خویشتن گویدر هر دهن آن سخن دریغ است
شهری چو همام اگر بمیرندیک پرسش از آن دهن دریغ است