شمارهٔ ۳۴
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی محبوبی است که دل و دیدهٔ مردم به او دوخته شده است. شاعر آرزو دارد که قدمهای محبوب را ببوسد اما فرصت این کار را ندارد. او به این نکته اشاره میکند که وصل به محبوب، بهترین چیز در زندگی است، اما این وصل نیز همچون عمر، زودگذر است. همچنین بیان میشود که با وجود آنکه آگاهی از خود نداریم، بیخبری ما در واقع آرزوی آگاهان است. در پایان، شاعر به مفهوم عشق و خون ریختن در عشق اشاره میکند و اعلام میکند که اگر چشمان محبوب مایل به چنین چیزی باشد، او نیز آماده است.
یاری که رخش قبله صاحبنظران استچشم و دل مردم به جمالش نگران است
هوش مصنوعی: یار و دوست ما که زیباییاش مورد توجه کارشناسان و اهل نظر قرار گرفته است، مردم با چشم و دل منتظر دیدن جمال او هستند.
خواهم که ببوسم قدمش نیست مجالمهر جا که نهم دیده سر تاجوران است
هوش مصنوعی: میخواهم پاهای او را ببوسم، اما فرصتی ندارم. هر جا که نگاه میکنم، برتری و زیبایی او را میبینم.
پیداست که از وصل تو حاصل چه توان یافتچون وصل تو را خوی جهان گذران است
هوش مصنوعی: آشکار است که از پیوستگی با تو چه چیزی به دست میآید، زیرا پیوستگی تو به حال و هوای این دنیا وابسته است.
ای باخبرانِ تو همه بیخبر از خودوین بیخبری آرزوی باخبران است
هوش مصنوعی: ای کسانی که به دانش و آگاهی رسیدهاید، در حالی که خودتان از حقیقت وجودتان بیخبرید؛ این بیخبری شما، همان چیزی است که آرزوی دانایان و آگاهان محسوب میشود.
وصل تو که محبوبتر از عمر و جوانیستحیف است که او نیز چو عمرم گذران است
هوش مصنوعی: اتصال با تو که از عمر و جوانی هم بیشتر دوستداشتنی است، بسیار ناراحتکننده است که او نیز به سرعتی که عمرم میگذرد، در حال گذر است.
گر چشم تورا میل به خون ریختن ماستما نیز بر آنیم که چشم تو بر آن است
هوش مصنوعی: اگر چشمانت بخواهد خون ما را بریزد، ما هم آمادهایم که چشمانت این کار را انجام دهد.