شمارهٔ ۴۷
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از بیتابی و شوق خود برای دیدن معشوق میگوید و هر لحظه دوری از او را دشوار میداند. زیبایی معشوق با توصیف موهایش و زلفهایش جلوهگر میشود و این زیبایی او را به هزاران لیلی و مجنون تشبیه میکند. شاعر آرزوی دیدار و گفتگو با معشوق را دارد و به صراحت میگوید که عمرش را صرف جستجوی او میکند. فیض و نکتههایی از عشق و دلتنگی در کلام او مشهود است و در نهایت، تنهایی و اندوه ناشی از فراق معشوق را به تصویر میکشد.
بی آفتاب رویت روزم بود چو مویتبا زلف مشک بویت باشد شبم چو رویت
هوش مصنوعی: وقتی که تو را ندارم، روزهای من بینور و تاریک است، و شبهایم هم مانند تاریکی موهایت میگذرد و بدون وجود تو همواره غمگین و افسردهام.
حسن هزار لیلی عشق هزار مجنونداری وزان زیادت دارم به خاک کویت
هوش مصنوعی: تو زیبایی هزار لیلی را داری و عشق هزار مجنون را نیز در خود نهفتهای. به همین خاطر من بیشتر از اینها را در خاک کوی تو از سر عشق دارم.
یک سلسله ز مویت دیوانه را تمام استبهر چه تاب دادی زنجیرهای مویت
هوش مصنوعی: موهای تو مانند زنجیرهایی است که دیوانه را به خود مشغول کرده است. هر چه زیبایی و جذابیت در تاب و حال موی تو وجود دارد، همین کافیست تا دیوانه را از خود بیخود کند.
با لب بگو که ما را تا چند تشنه داریای آب زندگانی دایم روان به جویت
هوش مصنوعی: ای آب زندگی، تا کی ما را تشنه نگاه میداری؟ با لبهایت به من بگو که چقدر دیگر باید انتظار بکشم تا سیراب شوم.
عمر دراز دانی بهر چه دوست دارمتا بیشتر نمایم کوشش به جست و جویت
هوش مصنوعی: من عمر طولانی را برای چه دوست دارم؟ تا بیشتر تلاش کنم و به دنبالت بگردم.
محروم گشت چشمم از دیدنت و لیکندارد زبان نصیبی ما را به گفت و گویت
هوش مصنوعی: چشمم از دیدن تو محروم شده، اما زبانم توانایی گفتوگو با تو را دارد و این خودش سعادت ماست.
جان در فراق رویت کی بار تن کشیدیاو را اگر نبودی دایم مدد ز بویت
هوش مصنوعی: در دوری از چهرهات، جان چگونه میتواند بار این جسم را تحمل کند؟ اگر همواره بوی تو یاریام نمیکرد، چگونه میتوانستم سرپا بمانم؟
هر موی بر تن من گر خود شود زبانیهم در بیان نیاید بعضی ز آرزویت
هوش مصنوعی: هر مویی که بر بدنم باشد، اگر خود را زبان تصور کند، باز نمیتواند برخی از آرزوهایم را بیان کند.