شمارهٔ ۵۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به کسالت و دلتنگی خود اشاره میکند و از دلشکستگیاش در عشق صحبت میکند. او به محبوبش میگوید که هرگز نمیتواند مانند او روح و جان داشته باشد و بدون او هر دل زندهای به درد میافتد. شاعر به زیبایی گلها اشاره میکند و میگوید که زیبایی آنها به پای محبوبش نمیرسد و آنها فقط برای مدت کوتاهی عمر دارند. او از بادی که به زلف محبوب میوزد میخواهد تا بگوید که دیگر نمیتواند بیشتر از این در انتظار بماند و نگران حال خود است. در نهایت، از کسی که خسته است میخواهد تا بیشتر آزارش ندهد، زیرا او دیگر توانایی تحمل این درد را ندارد.
مگر سنگین دل است و جان نداردهر آن کس کاو چو تو جانان ندارد
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند تو محبوبی ندارد، باید دلش سنگین باشد و زندگیاش بیروح.
مبادا زنده در عالم دلی کاوبه زلف کافرت ایمان ندارد
هوش مصنوعی: مراقب باشید که در این جهان کسی نباشد که زنده باشد و به زیباییهای دلنشین تو ایمان نداشته باشد.
مسلمانان مرا دردیست در دلکه جز دیدار او درمان ندارد
هوش مصنوعی: مسلمانان، در قلب من دردی وجود دارد که فقط با دیدن او بهبود مییابد.
گل ارچه شاهد و رعناست لیکنبه پیش روی خوبت آن ندارد
هوش مصنوعی: هرچند که گل زیبا و خوشرنگ است، اما در مقابل زیبایی تو هیچچیزی به حساب نمیآید.
چه نسبت میکنم گل را به رویتکه گل جز هفتهای دوران ندارد
هوش مصنوعی: من چه نسبتی میتوانم بین گل و چهرهات برقرار کنم، در حالی که گل فقط یک هفته عمر میکند؟
گلستان و گلت در پای میرادکه تو جان داری و گل جان ندارد
هوش مصنوعی: به گلستان و گل تو در پای کسی افتادهای که تو روح و جان داری، اما گل فاقد جان و روح است.
برو ای باد و با زلفش بگو تامرا زین بیش سرگردان ندارد
هوش مصنوعی: برو ای باد و پیغام من را به او برسان که دیگر نتوانم بیش از این در سردرگمی بمانم.
همام خسته را چندین مرنجانگنه دل کرد وی تاوان ندارد
هوش مصنوعی: آدم خسته را بیش از این ناراحت نکن، او به خاطر دلش کار بدی انجام نداده و نیازی به عذاب ندارد.