شمارهٔ ۶۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای معشوقهها و عاشقان پرداخته است. او از زلفهای پریشان و دلبستگیهای عاطفی عاشقان میگوید. نور صبح به تدریج از شب بیرون میآید، ولی زیبایی چهرهها هنوز زیر زلفها پنهان است. شاهدان شهر به زیباییهای خود افتخار میکنند و زاهدان به سمت عشق و زیبایی روی میآورند. بیدلان و بلبلان در جستجوی دوست و گلستان هستند و عقل عاشقان تحت تأثیر جذابیت آنها در پیچ و خمهای عشق گم شده است.
شاعر به احساسات عمیق عاشقان و ناتوانی آنها در خودداری از عشق اشاره میکند و میگوید که جان آنها در قفسِ دنیای خاکی قرار ندارد. زیبایی و مهربانی معشوقان چشمه خورشید را در خود محو کرده و عشق به اوج خود میرسد، به طوری که هیچ آبرویی باقی نمیماند. در نهایت، شاعر به ارتباط چشمان مست معشوق با میخانهها اشاره میکند و به حالتهای مستی و عشق در آنها میپردازد.
ماهرویان زلف مشکین را پریشان کردهاندعاشقان دنیی و دین در کار ایشان کردهاند
هوش مصنوعی: زیباییهای چهره و زلفهای مشکی محبوبان، دل عاشقان را پریشان کرده و این عشق و علاقه، هم در دنیای مادی و هم در جنبههای معنوی تأثیرگذار شده است.
نور صبح از پرده شب آشکارا میشودگر چه عارض را به زیر زلف پنهان کردهاند
هوش مصنوعی: نور صبح به روشنی خودش را از پشت پرده شب نشان میدهد، حتی اگر چهره را زیر موهایش پنهان کرده باشند.
شاهدان در شهر عرض صورت خود دادهاندزاهدان میلی به راه بتپرستان کردهاند
هوش مصنوعی: در شهر، زیباییها و جذابیتها خود را نشان میدهند و به همین دلیل، افراد پارسا و زاهد نیز به وسوسه گناهان و لذتهای دنیوی متمایل شدهاند.
بیدلان غوغا به کوی دوستان آوردهاندبلبلان مست آهنگ گلستان کردهاند
هوش مصنوعی: دلشکستگان شور و شوقی در محله دوستان به راه انداختهاند و بلبلان سرمست، نوایی شاداب برای باغ و گلستان سر میدهند.
عقلهای ما ز چشم مستشان لایعقل استزلفها دلهای ما را گوی چوگان کردهاند
هوش مصنوعی: عقلهای ما تحت تأثیر چشمهای مست آنها قرار گرفته و نمیتوانند درست فکر کنند. زلفهایشان دلهای ما را مانند گوی در بازی توپ به این سو و آن سو میزنند.
پیش از این در مجلس روحانیان ارواح مابا جمال شاهدان میلی فراوان کردهاند
هوش مصنوعی: در گذشته، در جمع روحانیون، ارواح ما تمایل زیادی به زیبایی شاهدان داشتهاند.
جان ما در قالب خاکی نمیگیرد قراردر قفس مرغان وحشی را به زندان کردهاند
هوش مصنوعی: جان ما در این بدن خاکی آرام نمیگیرد، مانند پرندگان وحشی که در قفس imprisoned هستند.
هر نثاری لایق خوبان نباشد لاجرممهرورزان بر سر ایشان دل افشان کردهاند
هوش مصنوعی: نه هر نثری شایسته و مناسب خوبان است، بنابراین مهربانان برای احترام به آنها، عشق و محبت خود را نثارشان کردهاند.
تا نماند آبرویی چشمه خورشید راآفتاب روی ایشان را درفشان کردهاند
هوش مصنوعی: تا وقتی که آبرو و اعتبار باقی نماند، خورشید نور خود را بر چهره آنها تابانده است.
چون همام آنها که چشم نیم مستت دیدهاندپشت بر خمخانههای میفروشان کردهاند
هوش مصنوعی: کسانی که چشمشان به زیباییهای تو به مانند چشم مست است، دیگر به سوی میخانهها و فروشندگان شراب بازنگشتهاند.