شمارهٔ ۹۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوقهای است که اگر نقاب خود را از چهره بردارد، جهان را به تماشای زیبایی خود دعوت میکند. شاعر به معشوق میگوید که چرا زیباییاش را پنهان کرده و باید دیگران را از جمال خود آگاه کند. شاعر احساس تشنگی از علاقه به معشوق دارد، با وجود اینکه خونش به خاطر عشقش به معشوق به جوش آمده، او راضی است که در عوض، زیبایی معشوق را ببیند. در نهایت، او اشاره میکند که اگر خونش هم مانند آب حیات باشد، نباید به لبهای معشوق نزدیک شود.
اگر نگار من از رخ نقاب بگشایدبه حسن خویش جهان سر به سر بیاراید
هوش مصنوعی: اگر محبوب من زیباییاش را نشان دهد، تمام جهان تحت تأثیر زیبایی او قرار میگیرد و بهطرز شگفتانگیزی زیبا میشود.
جمال خود به نقاب از نظر همیپوشدبه سمع او برسانید، کاین نمیباید
هوش مصنوعی: زیباییاش را با پوششی میپوشاند، اما به او بگویید که این کار مناسب نیست.
از آفریدن شاهد غرض همین بودهستکه از مشاهده صاحب دلی بیآساید
هوش مصنوعی: هدف از خلق شاهد این بوده است که از دیدن دلسوزی یک دلباخته آرامش بگیرد.
به آستین و به دامان شکر کشند آنجاکه پسته را به سخن یا به خنده بگشاید
هوش مصنوعی: در جایی که پسته را با صحبت یا لبخند میتوان باز کرد، آن گمان می رود که آسایش و آرامش برقرار باشد و زندگی شیرین و خوشایند شود.
لبش به خون دلم تشنه است و من خشنوداز آن که خون منش در نظر همیآید
هوش مصنوعی: لب او از دل خونین من تشنه است و من از این که خونِ وجودم در نظر او جلوهگر است، خوشحالم.
ولی گر آب حیات است خون من به مثلدریغ باشد کاو لب بدان بیالاید
هوش مصنوعی: اگر خون من همچون آب حیات باشد، هیچ فایدهای ندارد چون او فقط به لبهای دیگری نزدیک میشود.