شمارهٔ ۱۳۳
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به تجربیات عاشقانه و جستجوی معشوقش اشاره میکند. او به هزاران شکل و نقش مختلف در عشق دستزده و در پی معشوق خود میدوید. وقتی که به تنهایی در خاک او نشسته، احساس عدم ارتباط با رسولان و پیامآوران دارد. شاعر بیان میکند که اگر از این جستجو نتیجهای حاصل نشود، همچنان در پی معشوق خود باقی خواهد ماند. او به این نکته اشاره میکند که در مذهب عشق در حال تجربه سرمستی و وجد است و از جرعههای شراب عشق مست شده است. همچنین میگوید که این آینههای مختلف را برای مشاهده زیباییهای معشوق میپرستد و بار مسئولیت بندگی بر دوش او سنگینی میکند. در نهایت، احساس میکند که از حضور و صحبت معشوقش فرار کرده، اما همچنان در دلش عشق و longing برای او باقی مانده است.
هزاران نقش گوناگون ببستمبه دستانی مگر آیی به دستم
هوش مصنوعی: من هزاران طرح و نقش مختلف را به دستانم زدم تا شاید تو با دستی به سراغم بیایی.
گهی در جست و جویت میدویدمگهی در خاک کویت مینشستم
هوش مصنوعی: گاهی برای پیدا کردن تو به شدت تلاش میکردم و مدام در حال دویدن بودم، و گاهی دیگر، در خاک زادگاهت نشسته و به فکر تو بودم.
رسولان را به حضرت نیست باریبه پیغامی صبا را میفرستم
هوش مصنوعی: من پیامم را به نسیم صبح میسپارم تا به پیامبران برساند.
گرم کاری از این در برنیایدهمان جویای مشتاقم که هستم
هوش مصنوعی: اگر از این کار نتیجهای حاصل نشود، من همانقدر مشتاق و جویای آن هستم که قبلاً بودم.
نه امروز آمدم در مذهب عشقدر این سرمستی از روز الستم
هوش مصنوعی: من امروز به عشق وارد شدم و در این حالت شگفتانگیز به سر میبرم، گویی که از روز ازل در پی این کار بودهام.
شرابی بر کف جانم نهادیکه از بویش هنوز افتاده مستم
هوش مصنوعی: شما جرعهای از شراب را در وجود من ریختی که هنوز هم از بوی آن مست و سرمست هستم.
من این آیینههای مختلف رابرای عکس رویت میپرستم
هوش مصنوعی: من به خاطر تصویر تو، به این آینههای گوناگون احترام میگذارم.
چو نام بندگی بر من فکندیز ننگی نسبت خود باز رستم
هوش مصنوعی: وقتی که نام بندگی و خدمت را بر من گذاشتی، از شرم و ننگ نسبت به خودم احساس کوچکی و عجز میکنم.
چو باری بود بر جان این همامماز او وز صحبت او باز جستم
هوش مصنوعی: همانطور که باری سنگین بر دوش کسی است، من نیز از ملاقات و صحبت با او فاصله گرفتم.