شمارهٔ ۱۳۶
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر در روز نوروز و شب قدر، زیبایی سر زلف معشوق را میبیند و به بهشت اشاره میکند که در آن، چهره او در کنار آب حیات دیده میشود. او به مقایسه زیبایی معشوق با ماه و خورشید میپردازد و میگوید که هیچکس نمیتواند زیبایی او را توصیف کند. شاعر همچنین به تأثیر زلف و دلباختگیاش اشاره میکند و از جستجوی دل خود میان دیگران میگوید. سپس دربارهی خواستههای خود و میل به معشوق صحبت میکند و در نهایت به نعمتهای معشوق و تأثیر لبهای او بر خود اشاره میکند. در کل، شعر جلوهگری و زیبایی معشوق را با زبانی شاعرانه و خیالانگیز توصیف میکند.
چون سر زلف تو برعارض زیبا دیدمروز نوروز و شب قدر به یکجا دیدم
هوش مصنوعی: در روز نوروز و شب قدر، زیبایی چهرهات را دیدم که مانند گیسوی تو روی صورت زیبا جا گرفته بود.
در بهشت رخ تو بر طرف آب حیاتجان صاحبنظران را به تماشا دیدم
هوش مصنوعی: در بهشت، چهره تو را در کنار آب زندگی دیدم که جانهای دانشمندان و صاحبنظران را به تماشا دعوت میکند.
مه به روی تو چه ماند که به جای کلفشنقطهها بر رخت از عنبر سارا دیدم
هوش مصنوعی: در زیبایی تو، هیچ چیز نمیتواند با مه روی تو برابری کند، چرا که بر چهرهات نشانههایی از عطر عمیق و دلپذیر سارا را مشاهده کردم.
گفت روی تو به خورشید که هرگز دیدیبهتر از خویش بگفتا که شما را دیدم
هوش مصنوعی: وی به خورشید گفت که هرگز موجودی زیباتر از خودت ندیدهای. خورشید پاسخ داد که من شما را دیدهام.
به سر زلف تو کردم نظر از هر مویشصد دل شیفته را سلسله بر پا دیدم
هوش مصنوعی: به زیبایی و جذابیت موهایت نگاه کردم و هر یک از موهایت باعث شد دل هزاران عاشق به عشق تو به تپش بیفتد.
دل خود را ز میان همه میجستم بازبند آن شیفته بر جمله اعضا دیدم
هوش مصنوعی: من در میان همه چیزها، به دنبال دل خود میگشتم و پس از جستجو، متوجه شدم که دل من به همه اعضای بدنم پیوند خورده و به آنها وابسته است.
گفتمش کار تو با سلسله چون است ای دلگفت کاین بند فتوح همه دلها دیدم
هوش مصنوعی: به او گفتم کار تو با این زنجیرها چگونه است، که او پاسخ داد این بندها برای پیروزی است و من همه دلها را دیدهام.
چون در آن زلف چو زنجیر بیابم راهیاز جهان آنچه مرا بود تمنا دیدم
هوش مصنوعی: زمانی که در زلف تو مانند زنجیر به بند افتم، به این ثروت از دنیا که آرزو داشتم، دست یافتم.
سخن خال و لبت چون به زبان آوردمدهن خویش پر از عنبر و حلوا دیدم
هوش مصنوعی: وقتی که در مورد زیبایی و ویژگیهای تو صحبت کردم، احساس کردم که صحبتهایم چقدر شیرین و خوشبو است و مثل عطر و شیرینی پر از لذت است.
لب لعلت قدم خواجه نمییارم گفتلایق خاک در مجلس اعلا دیدم
هوش مصنوعی: لبهای سرخ تو را مینگرم، اما نمیتوانم به آن نزدیک شوم. گفتم که شایسته خاک پای تو نیستم. در مجلس باری برای خودم مقام بلندی دیدم.
گر به سوی تو بود میل افاضل چه عجبجویها را همه آهنگ به دریا دیدم
هوش مصنوعی: اگر کسانی که در مسیر کمال هستند به سمت تو گرایش داشته باشند، جای تعجب نیست؛ چرا که همه جویها و رودها در نهایت به دریا میرسند.
از نعم گفتن تو سائل انعامت رادهن از خنده به شکل دهن لا دیدم
هوش مصنوعی: من از خوشحالی و شادی که از نعمتهای تو در دل سائلان میجوشد، لبخند بزرگی بر چهره آنها میبینم؛ گویی لبهایشان به وضوح شکل لبخندی بزرگ و شاداب است.