شمارهٔ ۱۳۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دلتنگیاش برای محبوب سخن میگوید. او بیان میکند که اگرچه ممکن است در خواب محبوب را ببیند، اما هیچگاه به آن باور نداشته است. چشمهایش گمان میکنند که تصویر دوست است یا در خیال است. هر چه بیشتر آن چهره را میبیند، بیشتر حیرتزده میشود. او سالها در انتظار وعدهای بوده تا از شربت زندگی سیراب شود. وجود زیبای محبوب به او این احساس را میدهد که باید از تحت تأثیر قرار گرفتن توسط چیزهای دیگر آزاد شود. شاعر حسرتخوردن به این واقعیت را دارد که نمیتواند همیشه در کنار محبوب بماند و به او عشق ورزد. او بیان میکند که اگر بهشتم هم بخواهد او را خطاب کند، فقط به عشق محبوب میاندیشد. در نهایت اشاره میکند که شبها و نالههایش بیهوده نبوده و به یک آگاهی جدید از خود دست یافته است.
این منم در صحبت جانان که جان میپرورمگر به خوابش دیدمی هرگز نگشتی باورم
هوش مصنوعی: این من هستم که در گفتوگو با معشوق زندگیام را میسازم؛ اگر او را در خواب ببینم، هرگز نمیتوانم به وجود او ایمان بیاورم.
دیده میمالم که نقش دوست است این یا خیالصورتش تا بیش میبینم در او حیرانترم
هوش مصنوعی: چشمهایم را میمالم تا ببینم آیا این تصویر دوست من است یا فقط خیالاتی از اوست. هر چه بیشتر به او نگاه میکنم، بیشتر در افکار و حیرت غرق میشوم.
سالها خون خوردهام در انتظار وعدهایتا از آب زندگانی شد لبالب ساغرم
هوش مصنوعی: سالها در انتظار بودهام تا وعدهای که به من داده شده، محقق شود و ساغرم از آب زندگی پر شود.
با چنین رو و لبی گو شمع و شیرینی مباشبا نسیم زلف او فارغ ز مشک و عنبرم
هوش مصنوعی: با چنین چهره و لبهایی، ای کاش شمع و شیرینی نباشی. با وزش نسیم زلف او، من از عطر مشک و عنبر بینیازم.
غیرتم آید که گیرد در کنارش چون منیور نه امشب تا به وقت صبح بودی در برم
هوش مصنوعی: غیرت من اجازه نمیدهد که کسی دیگر به جای من در کنار او باشد، اما اگر غیرت نداشتم، باید تا صبح را در آغوشش میگذراندم.
حیف باشد بعد از این کردن نظر بر رویهادیدۀ خود را بدوزم تا به جایی ننگرم
هوش مصنوعی: حیف است که بعد از این، چشمم را بر روی زیباییها بدوزم و به هیچ جا نگاه نکنم.
در بهشتم گر خطاب آید که مقصودی بخواهغیر او اندیشهای دیگر نباشد در سرم
هوش مصنوعی: اگر در بهشت به من بگویند که چه خواستهای داری، در آن لحظه جز خدا هیچ فکری در ذهنم نخواهد بود.
ناله و بیداری شبهای ما ضایع نشدناگهان دولت به پای خود درآمد از درم
هوش مصنوعی: شبهای بیداری و غمناکی ما بیفایده نماند و ناگهان کمکم خوشبختی به سراغ ما آمد.
چون شبی در خدمت یاران به روز آوردهاممن نه آن شخصم که بودم خود همامی دیگرم
هوش مصنوعی: یک شب در کنار دوستانم با شادمانی گذراندهام و به چنان حالتی رسیدهام که دیگر آن فردی که قبلاً بودم نیستم؛ واقعاً تغییر کردهام.