شمارهٔ ۱۴۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عواطف عمیق و شدیدی است که شاعر نسبت به معشوق خود دارد. شاعر میگوید که تا وقتی نفس میکشد، عشق به معشوق در وجودش زنده است و هرگونه ارتباط با دیگران برایش بیمعناست. او در تردید است که آیا به آرزوی خود خواهد رسید یا نه. همچنین به پیمانشکنی معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی در شرایط دشوار نیز عشق به او را فراموش نمیکند. شاعر با اندوه از گذر عمر و ناتوانی در فراموشی عشق صحبت میکند و به زیبایی معشوق اشاره میکند که در مقایسه با دیگران بینظیر است. در نهایت، او ابراز میکند که با وجود پیر شدن، همچنان دلتنگی و آرزوهایش برای عشق از بین نرفته است.
تا نفس هست به روی تو برآید نفسمور کنم بی تو نظر سوی کسی هیچ کسم
هوش مصنوعی: تا زمانی که نفس دارم، به چهره تو مینگرم و اگر بی تو باشم، به هیچ کس دیگری نگاه نخواهم کرد.
در تمنای تو شد عمر و نمیدانم منکاخرالامر به مقصود رسم یا نرسم
هوش مصنوعی: من در آرزوی تو زندگیام را سپری کردم و نمیدانم آیا در نهایت به هدفم میرسم یا نه.
مشکن بال نشاطم تو به پیمانشکنیگر نیم باز هوای تو نه آخر مگسم
هوش مصنوعی: اگر با شکستن عهد و پیمان مرا ناراحت کنی، بال و پر شادیام را میشکنی. حتی اگر هوای تو را در آینده نداشته باشم، همچنان من به یاد تو دچار عذاب و رنج خواهم بود.
کردم اندیشه ز عشقت نبرم جان به کناراین چه سیلیست که بگرفت چنین پیش و پسم
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو فکر میکنم که جانم را از دست نبرم. این چه بلایی است که به سرم آمده و حالا نمیدانم پیش رویم چه خواهد بود و پشت سرم چه گذشته است.
تا نظر بر گل رخسار تو افتاد مراصورت خوب نماید همه چون خار و خسم
هوش مصنوعی: وقتی که به چهره زیبای تو نگاه میکنم، همه چیز حتی زیباترینها در مقایسه با تو مثل خار و زبال به نظر میرسند.
عاشق روی توام جمله جهان میگویندنسبتم چون به تو کردند همین مایه بسم
هوش مصنوعی: عاشق چهره تو هستم و همه در دنیا میگویند که چون به تو نزدیک شدم، این عشق بزرگترین هدیهای است که به من داده شده.
شد جوانی و نشد کم هوس عشق همامای عزیزان چه کنم پیر نگردد هوسم
هوش مصنوعی: جوان شدم، ولی آرزوی عشق از قلبم کم نشده است. ای عزیزان، چه کنم که این آرزو همچنان در من زنده است و نمیگذارد که پیر شوم؟