شمارهٔ ۱۴۱
در این شعر، شاعر از عشق و آرزوی خود برای محبوب سخن میگوید. او بیان میکند که حتی در لحظه مرگ نیز، آرزوی بودن در کنار معشوق را دارد. حاضر است برای دیدن او هر بلایی را تحمل کند. شاعر به این خیال میپردازد که حتی در خواب نیز به یاد معشوق است. در روز قیامت نیز با آرزوی دیدار او از خاک برمیخیزد. او در مجمع شاهدان (روز قیامت)، تمام توجهش به محبوب است و هرگز به زیبا روهای دیگر توجه نمیکند. در نهایت، شاعر میگوید که حتی نوشیدن شراب بهشتی برایش بیمعناست، زیرا تنها مست بوی معشوق است.
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمبدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
هوش مصنوعی: وقتی که در آخرین لحظه عمرم میمیرم، آرزو دارم تو را ببینم و به خاطر تو جانم را فدای خاک کوی تو کنم.
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبمز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
هوش مصنوعی: اگر هزار سال در خواب عدم بگذرانم، در نهایت با بوی موی تو بیدار خواهم شد.
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرمبه آرزوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
هوش مصنوعی: در زمان قیامت، وقتی از خاک بیرون میآیم، برای دیدن و پیدا کردن تو، با آرزو و شوق حرکت میکنم.
به مجمعی که در آیند شاهدان دو عالمنظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
هوش مصنوعی: در جمعی که شاهدان دو سرا در آن حضور دارند، نگاه من به سوی توست و من آمادهام که غلام و خدمتگزار چهرهات باشم.
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویمجمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
هوش مصنوعی: من هرگز درباره زیباییهای بهشت یا جمال حور صحبت نمیکنم؛ فقط میخواهم به سوی تو بیایم و دلمان به هم نزدیک شود.
می بهشت ننوشم ز جام و ساغر رضوانمرا به باده چه حاجت چو مست بوی تو باشم
هوش مصنوعی: من از شراب بهشتی نمینوشم، چرا که وقتی بوی تو را دریافت میکنم، نیازی به جام و لیوان ندارم؛ زیرا در حال مستی از حضور تو هستم.