شمارهٔ ۱۶۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر درباره زیبایی و جذابیت بانو سخن میگوید و آن را به سرو در باغ تشبیه میکند. او میگوید که حضور این بانو باعث میشود تا حتی صد سرو هم فدای او شوند. شاعر از نور الهی که در چهره بانو میدرخشد یاد میکند و به آینهای اشاره میکند که میخواهد این نور را پرستش کند. سپس به گلستان میرود تا خود را مشغول چیدن گل کند، اما متوجه میشود که هیچ گلی به زیبایی آن بانو نیست. شاعر همچنین از احساسی عمیق از عشق و اندوه سخن میگوید و به غم و گریهای که برای زیبایی او دارد، اشاره میکند. در نهایت، او به آن چهره شیرین اشاره میکند و از ترس آسیب به آن زیبایی صحبت میکند.
در باغ چو بالایت سروی نتوان دیدنصد سرو فدا بادا هنگام خرامیدن
هوش مصنوعی: در باغ نمیتوان سروی مانند بالای تو دید، پس خیلی از سروها هم فدای جمال تو باد که هنگام راه رفتن زیباییات را مینمایی.
ای نور الهی را از روی شما عکسیما آینه صانع خواهیم پرستیدن
هوش مصنوعی: ای نور الهی، ما از جمال شما مانند آینه تصویر میگیریم و به پرستش شما مشغول خواهیم شد.
صبح از هوس رویت رفتم به گلستانهاباشد که کنم خود را مشغول به گل چیدن
هوش مصنوعی: صبح به خاطر دلتنگی برای دیدن تو به گلستانها رفتم تا خودم را مشغول چیدن گلها کنم.
گلها چو مرا دیدند فریاد برآوردندکان گل که تو میخواهی اینجا نتوان دیدن
هوش مصنوعی: زمانی که گلها مرا دیدند، به صدا درآمدند و گفتند که این زیبایی که تو به دنبالش هستی، در اینجا قابل مشاهده نیست.
چون ابر همیگریم بر غنچهٔ خندان لبتا از شکرت دیدم شیرینی خندیدن
هوش مصنوعی: ابر مانند من در حال گریه است بر روی غنچهای که لبخند میزند، زیرا شیرینی لبخند او را از شکری که میدیدم، متوجه شدم.
فرهاد اگر دیدی آن چهره شیرین رااز دست شدی دستش در سنگ تراشیدن
هوش مصنوعی: اگر فرهاد آن چهره زیبا و شیرین را ببیند، دیگر نمیتواند از فکر و خیال آن خلاص شود و تمام توجهش به کار سختی که در حال انجام است، معطوف میشود.
در چشم منی نتوان خار مژه بر هم زدترسم که گلت یابد زحمت ز خراشیدن
هوش مصنوعی: در چشمان من تو قرار داری و نمیتوانم حتی پلک بزنم، چرا که میترسم زحمتی برای تو پیش بیاید و آسیبی به زیباییات برسد.