شمارهٔ ۱۷۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبش میپردازد. او میگوید مردم شهر به زیبایی محبوبش توجه دارند و از شرم او سر به زیر میاندازند. محبوب، نگاهی دزدکی به شاعر میاندازد و او را از حال و هوای عشق خود بیخبر نمیگذارد. بعد از آن، هر کسی که به محبوب نگاه کند، دلش میلرزد و زیبایانی که در جهان هستند، خود را در خدمت او قرار میدهند. زاهدی که میبیند محبوب در حال نوشیدن میباشد، اعلام میکند که هرگز از می آشامیدن توبه نخواهد کرد. هر جا که محبوب قدم میگذارد، گلها میشکفند و شاعر در پی محبوب فریاد میزند که جدایی تا کی ادامه خواهد داشت.
میآمد و خلق شهر در پیوز شرم روان ز عارضش خوی
هوش مصنوعی: او به شهر میآمد و مردم به خاطر زیبایی چهرهاش، از شرم نمیتوانستند به او نگاه کنند.
دزدیده به سوی من نظر کردکز دوست مباش بیخبر هی
هوش مصنوعی: کسی به طور پنهانی به من نگاه کرد، پس تو که دوست من هستی، بیخبر نباش.
در حال و ان یکاد برخواندهر کس که نظر فکند بر وی
هوش مصنوعی: هر کس که به او نگاه کند، در لحظهای خاص و بدون تردید، او را برمیانگیزد و به فکر میاندازد.
خوبان جهان کمر ببستنددر خدمت سرو دوست چون نی
هوش مصنوعی: زیبایان عالم و دوستان دلانگیز به پا خاستهاند و خود را برای خدمت به محبوب آماده کردهاند، همانطور که نی برای نواختن آماده میشود.
زاهد چو لبش بدید میگفتمن توبه نمیکنم از این می
هوش مصنوعی: زاهد وقتی لبهایش را دید، گفت که از نوشیدن این می توبه نمیکند.
هر جا که فتاد عکس رویشگلزار همی شکفت در پی
هوش مصنوعی: هر جا که تصویر او را ببینم، طبیعت به زیبایی و شکوفایی درمیآید.
میرفت و همام در پی اوفریادکنان که هجر تا کی
هوش مصنوعی: او میرفت و همام در پی او به اعتراض و ناله بود که جدایی تا کی ادامه دارد؟