شمارهٔ ۱۸۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و محبت است. شاعر به محبوبش تشبیه میکند که مانند یک سرو بلند در باغ بهشت است و نمیتواند زیبایی او را adequately توصیف کند. او بیان میکند که حتی اگر صد زبان هم داشت، باز هم نمیتوانست از زیبایی و تاثیر محبوبش بگوید. شاعر آرزو دارد که محبوبش با او مانند جان و بدن ارتباط داشته باشد و جهان آنها را بهشتی کند. در نهایت، شاعر از محبوبش میخواهد که با زیبایی خود در دنیا بیداری ایجاد کند و او را به محبت و وفاداری دعوت کند.
چو بالای تو گر سروی میان بوستانستیاز آن سرو سهی بستان بهشت جاودانستی
هوش مصنوعی: اگر تو در میان باغ، مانند درخت سرو بلندی باشی، به این معناست که به خاطر زیبایی و شکوه خود، میتوانی به بستان بهشت جاودان دست یابی.
ز وصف یک سر مویت شدی عاجز بیان منبه جای هر سر مویی مرا گر صد زبانستی
هوش مصنوعی: در توصیف یک موی سرت، زبانم ناتوان است و اگر صد زبان هم داشتم، باز نمیتوانستم به درستی احساست را بیان کنم.
همیخواهم که او با من کند یاری چو جان با تنجهان ما را جنانستی گر او ما را چنانستی
هوش مصنوعی: من میخواهم او با من یاری کند، مانند رابطه جان با تن، چون جهان ما را بهشت میدهد. اما اگر او چنین نکند، ما نیز به گونهای دیگر خواهیم بود.
به روی عالمآرایش که گر خاک کف پایشسرم را دست میدادی به جان هم رایگانستی
هوش مصنوعی: اگر به زیبایی کسی که بر جهانیان میتابد توجه کنی، حتی اگر خاک کف پایش را هم به من بدهی، روح و جانم را بهطور رایگان به او تقدیم میکنم.