شمارهٔ ۱۸۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به گفتگو با خیالی اشاره میکند که در شب به دیدارش آمده و درباره غم عشق و دوری معشوق صحبت میکند. شاعر از عشق و محنتهای آن میگوید و ابراز کرد که اگر ترسی از رقیب نداشت، میتوانست به عشق خود برسد. او با اشاره به آتش عشق و خواستههایی که از معشوق دارد، به سرشت انسانی و زیبایی که در روابط عاشقانه وجود دارد، میپردازد. در نهایت، شاعر میترسد که این خواب و خیال به پایان رسد و او نتواند از زیباییهای عشق بهرهمند شود.
شب دوشینه خیالت به عیادت سحریبر بالین من آمد که فلان هان خبری
هوش مصنوعی: شب گذشته، خیال تو به دیدن من در زمانی که سحر بود، بر سر بالینم آمد و گفت که خبری هست.
از غم تیرهشب و محنت هجران چونیوه که مردی ز غم عشق چو من عشوهگری
هوش مصنوعی: از غم و اندوه شبهای تار و سختی دوری چه حالی داری؟ وای که مردی مانند من، به خاطر عشق اینگونه زخمخورده و دلسوخته است.
دادمی کام تو گر بیم رقیبم نبدیکه مبادا ز رقیبان به جهان در اثری
هوش مصنوعی: اگر نگران رقبایت نبودی، حتماً به من کام و خواستهات را میدادی، تا از اثرات رقبایت در دنیا به دور بمانم.
سوز و میساز که تا کام بیابی ز لبمتا در آتش نشود عود نیابی شکری
هوش مصنوعی: با عشق و احساس بسوز و به زندگی ادامه بده تا از لبانم کام بگیری؛ زیرا اگر به آتش قلبم نرسی، هرگز عطر شیرینی نخواهی یافت.
مهر من ورز که در روی زمین نیست چو منشکری جان شکری عشوهگری خوش پسری
هوش مصنوعی: عشق و علاقهام را حفظ کن، زیرا در دنیا هیچکس مانند من وجود ندارد که اینگونه شیرین و دلفریب باشد.
کمر بندگیم گر ز میان بگشاییدر شب وصل ببندم ز دو زلفت کمری
هوش مصنوعی: اگر کمربند بندگیام را از وسط بگشایی، در شب وصال با دو زلف تو کمری میبندم.
نیم شب واله و سرمست درآیم ز درتخواب مستی کنم اندر بر تو تا سحری
هوش مصنوعی: در نیمهشب، سرشار از شادی و شوق، از در تو وارد میشوم و در آغوش تو به خواب میروم تا صبح زود.
چون شنیدم سخنش گفتمش ای جان هماماین خیالیست که دارد به سوی من نظری
هوش مصنوعی: وقتی سخن او را شنیدم، به خود گفتم که ای روح من، این فقط یک تصور است که به سمت من نگاه میکند.
گفت خوش باش فلان گرچه خیال است، خوش استوصل ما نیز خیالیست جهان ره گذری
هوش مصنوعی: میگوید که خوش باش، هرچند که شاید این خوشحالی تنها یک خیال باشد. وصال ما نیز ممکن است خیالی باشد، اما در این دنیا همه چیز گذراست و ما در حال گذر هستیم.
ترسم آن لحظه که از خواب درآیی گوییای دریغا که ز گلزار نچیدیم بری
هوش مصنوعی: بسیار نگرانم وقتی از خواب بیدار شوی و دریابی که فرصتمان را برای چیدن گلهای زیبا از باغ از دست دادهایم.