شمارهٔ ۲۱۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و ارادت به خانه معشوق است. شاعر از زیبایی و جاذبه این مکان سخن میگوید و به بوی آشنایی و صفای آن اشاره میکند. او نشان پاهای معشوق را بر روی خاک میبوسد و با از یاد بردن دوست، آرامش نمییابد و تنها ذکر او را تسکیندهنده میداند. شاعر معتقد است که عاطفه و عشق به معشوق، حقیقیترین و باارزشترین ثروتها هستند و برتری عشق را بر سایر نعمتها بیان میکند. همچنین، او نشان میدهد که در خانهای که معشوق در آن زندگی کرده، خاطرات و ماجراهایی وجود دارد که برای او ارزشمند است.
ای منزل مبارک میبخشیم صفاییداری هوای مشکین از بوی آشنایی
هوش مصنوعی: ای خانه خوش شانسی، که به تو آرامش میدهیم، فضای تو پر از بوی دلنشین و آشناست.
خاک رهت ببوسم بر روی و دیده مالمکانجا رسیده باشد روزی نشان پایی
هوش مصنوعی: من بر خاک راهت بوسه میزنم و چشمانم را بر آن میمالم، اگر روزی به جایی برسم که نشانی از پاهای تو را آنجا ببینم.
بر سنگریزههایت چون میکنم سلامیآید به گوش جانم بیصوت مرحبایی
هوش مصنوعی: وقتی بر روی سنگریزههای تو سلام میگویم، صدایی بیصدا به جانم میرسد که خوشامدگویی است.
در منزلی که جانان آنجا گذشته باشدبا ذرههای خاکش داریم ماجرایی
هوش مصنوعی: در جایی که محبوب ما روزگاری را سپری کرده است، با خاک آنجا داستانها و یادگاریهایی داریم.
گردی ز منزل او گر بر بصر نشیندسازندهتر نباشد زان خاک توتیایی
هوش مصنوعی: اگر ذرهای از خاک آنجا بر چشمات نشیند، تاثیرش کمتر از خاکی نیست که توتیای چشم را از بین میبرد.
مقبل کسی که دارد در جان وفای یارانجانم فدای یاری کاو را بود وفایی
هوش مصنوعی: اگر کسی در دل خود نسبت به دوستانش وفادار باشد، من جانم را فدای او میکنم، چرا که او شایستهی این وفاداری است.
از یاد دوست یابم آرام در فراقشجز ذکر او ندانم دل را دگر دوایی
هوش مصنوعی: تنها با یاد دوست میتوانم در غم جداییاش آرامش پیدا کنم و غیر از ذکر او هیچ دارویی برای دلنوشتهام نمیشناسم.
جان همام دارد حاصل ز عشق جانانآن دولتی که نبود در سایه همایی
هوش مصنوعی: نفس حمام به خاطر عشق محبوب زندگیام، آن خوشبختی را به همراه دارد که در زیر سایهی هیچ موجودی دیگر وجود نداشته است.
آن را که چتر عشقش افکند سایه بر سرسلطان ملک عالم پیشش بود گدایی
هوش مصنوعی: کسی که عشق او مانند چتری بر سر سلطان جهان سایه افکنده است، در مقابل او کسی بیش از یک گدا نیست.