شمارهٔ ۶۵
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر از احساس شرم و حقارت خود صحبت میکند و میگوید که به خاطر نبودن معشوق، به شدت غمگین است. او میافزاید که هر زمان چهره محبوبش را میبیند، آنقدر تحت تأثیر قرار میگیرد که زبانش بند میآید و نمیتواند حال خود را بیان کند.
میآیم و از شرم چنان میافتمکز زندگی خود به گمان میافتم
هوش مصنوعی: من میآیم و به قدری احساس شرم میکنم که گویی از زندگیام به سادگی جدا میشوم.
بی تو غم دل به صد زبان میگویمچون روی تو بینم از زبان میافتم
هوش مصنوعی: بی تو، غم دل را به هزاران زبان بیان میکنم، اما وقتی روی تو را میبینم، از حرفزدن فرو میافتم.