تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۲۱

نمی فتد به دل، از محشر اضطراب مرابه زیر سایهٔ تیغ تو، برده خواب مرا
لب سؤال مرا مهر بوسه، خاموشی ستچرا نمی دهد آن کنج لب جواب مرا؟
حصار عافیتم، چون حباب، خاموشی ستکشیدن نفسی، می کند خراب مرا
به ساغر نگهی مست کن مرا، ساقیکه اشک شور، نمک ریخت در شراب مرا
نظر به سرمهٔ توحیدم آشناست، حزینشکوه ذرّه کند کار آفتاب مرا