تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۲۲

ز عشق، شور جنون شد، یک از هزار مراسواد سنبل خط، شد سیه بهار مرا
به وادیی زده عشق تو پنجه در خونمکه شمع، دیدهٔ شیر است، بر مزار مرا
شکار بسمل من زندگی ز سر گیرداگر رسد به سر آن نازنین سوار مرا
دیار عشق بود جلوه گاه شاهد حسنبه دیده سرمه کشد خاک این دیار مرا
ز سیل حادثه، ویرانه ام چه غم دارد؟غبار خاطر من سازد استوار مرا
ز حسرت گل رخسارهٔ سمن بویینگه به پیرهن دیده، گشته خار مرا
حزین اگر خلفی زیب دودمانم نیستبس است این غزل تازه، یادگار مرا