شمارهٔ ۴۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عواطف عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق است. شاعر از غم و اندوهی که به خاطر محبت معشوقش بر او میگذرد، سخن میگوید. او از یک طرف، به زیبایی و طراوت معشوق اشاره میکند و از طرف دیگر، از تباهی و درد ناشی از آن عشق بیثمری که تحمل میکند، مینالد. شاعر به غم و عشقش اشاره دارد و حسرت عدم توجه معشوق را بیان میکند. در نهایت، او آرزو میکند که اگر کمک و نجاتی شبیه دم مسیح بیابد، بتواند نالههای خود را آرام کند.
چند به غمزه خون کنی خاطر ناشکیب رابر رگ جانم افکنی، طرّهٔ دلفریب را؟
هوش مصنوعی: چقدر با ناز و عشوه دل نگران مرا میکشی و بر رگ جانم تأثیر میگذاری، آن موی زیبا و دلفریب را؟
این ستم دگر بود، کز تف خوی گرم توگریه به کام دل نشد، عاشق بی نصیب را
هوش مصنوعی: این بار ظلمی که به من میشود، با دیگر ستمها متفاوت است. اشکهایی که به خاطر عشق تو میریزم، هرگز نتوانستهاند دلم را آرام کنند و عاشق بینصیب من را سیراب کنند.
ناله به زیر لب گره، چند کنم که می زندباد بهار دامنی، آتش عندلیب را
هوش مصنوعی: در سکوت و به آرامی نالهای از دل میآورم، اما چه فایده که نسیم بهاری گیسوی خوشبو را میزند و شعلههای عشق پرندهی خوشزبان را برمیافروزد.
از اثر تبسّم غنچهٔ ناشکفته اشبلبل گلستان کند، نوگل من ادیب را
هوش مصنوعی: با لبخند او، غنچهی هنوز شکفته نشده، بلبل را به آواز درآورده و از حیات خود لذت میبرد. این نمایش زیبای طبیعت مرا هم به وجد میآورد.
خنده په زخم من چرا، شور لبت نمی زند؟از نمک کرشمه ات، نیست خبر، رقیب را
هوش مصنوعی: چرا با خندهات بر زخم من اضافه میکنی؟ لبهای تو هیچ حالتی از شوق و شادی نشان نمیدهند. رقیب از نمکینی که در نگاه تو هست، آگاه نیست.
نیست اگر پسند تو، شیوهٔ بی گنه کشیاز گنهم حساب کن، شکوهٔ بی حسیب را
هوش مصنوعی: اگر روش بیگناهی را نمیپسندی، به حساب گناهم بگذار و از بیپناهیام گلایه کن.
گر مددی کند حزین ، فیض دم مسیح مانیم شبی قضا کنم، نالهٔ عندلیب را
هوش مصنوعی: اگر حزین به من کمک کند، من نیمهشب به برکت نفس مسیح، نالهٔ بلبل را قضا میکنم.