شمارهٔ ۷۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و عشق عمیق گوینده است. او از شدت عشق خود به یک شخص، احساس قدرت و مقام را تجربه میکند و خود را با یک شاه مقایسه میکند. در عین حال، او به خاطر زیبایی طرف مقابلش که موجب حیرتش میشود، چشمانش را میبندد تا از حیرت دور بماند. او از عشق کیمیایی میسازد که زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده و به او رنگ و روشنایی میبخشد. در نهایت، شاعر با شعور و عاطفه خود از جدایی و محبت سخن میگوید و به زحمات و غمهای عشق اشاره دارد.
ز داغ عشق چون خورشید، دارم چتر شاهی راسر ژولیده ام برد از میان، صاحب کلاهی را
هوش مصنوعی: از غم عشق مانند خورشید، چتری از چیزهای با ارزش را بر سر موهای نامرتب خود دارم و شخص محترمی که کلاهی دارد، از میان من رفته است.
به دنیا از فلک سایی، سرم هرگز فرو نایدگدایی می شمارد همّت من، پادشاهی را
هوش مصنوعی: در این دنیا از تماشای آسمان، هرگز خود را کوچک نمیکنم. دیگران تلاش و ارادهام را به حساب مقام و سلطنت میگذارند.
به زیر تیغ او چشم از رخش پوشیده می دارمکه ترسم حیرت از یادم برد، عاجز نگاهی را
هوش مصنوعی: من چشمانم را از دیدن جمالش میپوشانم چون میترسم که حیرت و زیبایی او باعث شود فراموش کنم که عاجز از نگاه کردن به او هستم.
حبابش می شود از شوخ چشمی، چهره با داغماگر در بحر شوید، دامن بختم، سیاهی را
هوش مصنوعی: اگر چهرهام در دریاها نرمی و زیبایی پیدا کند، به خاطر شیطنت و بازیگوشیاش، حبابی میشود که نشان از عشق و داغی دارد. این حبابی که به وجود میآید، نشان از سرنوشت تلخ و سیاه من خواهد داشت.
حزین ، از مهر نبود ذرّه ام را پرتو منّتز فیض عشق دارم کیمیای رنگ کاهی را
هوش مصنوعی: حزین از عشق، وجود من به لطف محبت تو روشن شده است. من به وسیله این عشق، رنگ و زیبایی خود را پیدا کردهام.