تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۹۷

به فردا وعده داد امروز جان ناشکیبا راکه شادی مرگ سازد، وعده فردای او ما را
غبار خاطر از آه فلک پیما به شور آمدبه رقص آرد سماع گردبادم، کوه و صحرا را
صبا می کرد قسمت، گردی ازکوی نو درگلشنگل از من بیشتر وا کرد، آغوش تمنا را
رخت بی پرده نتوان دید و شوق یک نظر دارمکجا بردی سرت گردم، نقاب روی زیبا را؟
حزین ، از ناله های دلخراشم درد می باردسپارندم به منّت، عندلیبان قفس جا را