شمارهٔ ۱۱۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوری معشوق و احساساتش سخن میگوید. او به یار خود اشاره میکند که کاش بوی او به او برسد و صدای نغمهای از عشقش به گوش او برسد. شاعر با دل پر درد و سینهای داغ، در پی ملاقات یار است و از فراق او میسوزد. او میگوید که از دوری معشوق، دلش پر از خار جفا شده و زندگیاش تحت تأثیر غم عشق قرار گرفته است. با یادآوری زیبایی یار، آرزو میکند که دوباره به وعدههای عشق وفادار باشد و از او انتظار دارد که زودتر به او بازگردد تا از این پژمردگی نجات یابد. در نهایت، شاعر بیان میکند که دیگر تحمل دوری یار را ندارد و به شدت دلتنگ اوست.
شایدکه دهد آگهی از بوی تو ما رادیشب سر ره تنگ گرفتیم صبا را
هوش مصنوعی: شاید بوی تو خبر از تو به ما بدهد. دیشب در مسیر تنگی که بودیم به نسیم صبحگاهی اشاره کردیم.
با سینهٔ افروخته آغوش گشادیمکای دیده به راهت دو جهان بی سر و پا را
هوش مصنوعی: با قلبی پر از عشق و شوق، پذیرای تو هستیم، ای کسی که چشم به راه تو، دو جهان بیهدف و حیران است.
دیری ست که از دوری خاک سرکوییدر دیده و دل ریخته ام خار جفا را
هوش مصنوعی: مدتی است که به خاطر دوری از خاک سر کوی تو، در دلم و چشمانم رنج و غم انباشتهام.
ظالم برسان مژده، گر افتاد گذارتازکوی کسی کش سر ما نیست، خدا را
هوش مصنوعی: به ظالم بگو که اگر ازکوچه کسی که ما را رها کردهای، عبور کردی، خدا را یاد کن.
این نغمه به لب، بی خبر از خویش فتادمکز خاک رهت غالیه ای بود صبا را
هوش مصنوعی: در اینجا شخص به این نکته اشاره میکند که صدای دلنشینی را با خود به همراه دارد، بدون آنکه از حال و روز خود آگاه باشد. او احساس میکند که این صدای جذاب، همانند گلهای خوشبویی است که نسیم آنها را به سمتش میآورد و این گلها نشانهای از عشق و زیبایی محبوبش هستند.
چون باز به خویش آمدم از عالم مستیگفتم که بگو آن صنم هوش ربا را
هوش مصنوعی: وقتی به وضعیت عادی و طبیعی خود برگشتم و از حالت سرمستی خارج شدم، به خودم گفتم که بگو آن دلربا و جذاب را چه میشود.
کز دوریت آتش به جهان زد، دل گرممبیدادگرا، دل شکنا، طرفه نگارا
هوش مصنوعی: از دوری تو آتش به دل و دنیا میزند، اما دل من با وجود این، گرم و پر از عشق است، ای بیرحم و دلشکن، چه زیبا و دلربا.
سوزد شب و آسوده بود روز، خوشا شمعقد احرقنی هجرک لیلا و نهاراً
هوش مصنوعی: شب در آتش میسوزد و روز در آرامش است، خوشا آن شمعی که به خاطر دوری تو در طول شب و روز میسوزد.
مپسند سیه روز و پریشان، دل جمعییکباره مکش ازکف ما، زلف دو تا را
هوش مصنوعی: غصه و روزهای ناخوشایند را نپسند، نباید به یکباره دل شاد و آرام ما را از ما بگیری، زلفهایت را هم که دو رشته هستند.
القصه، مرا بی تو دگر تاب نمانده ستلن اقدر فی هجرک صبراً و قرارا
هوش مصنوعی: خلاصه اینکه، من بدون تو دیگر تحملی ندارم و نمیتوانم در دوری تو صبر کنم و آرامش داشته باشم.
احوال حزین دل و دین باخته این استیک ره چه شود تازه کنی عهد وفا را؟
هوش مصنوعی: دل غمگین و دینی که باخته، چنین حالتی دارد: آیا یک بار هم که شده میتوانی پیمان وفا را تازه کنی؟