شمارهٔ ۱۱۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عواطف و احساسات عمیق شاعر است که به دوری از محبوب و رنجی که از آن میبرد اشاره دارد. شاعر از تنگی دل و زندانی بودن خود در دوری محبوب یاد میکند و همچنین از اینکه رسوایی او صبح محشر را به خود میخواند. زیبایی محبوب مانند مینوشید که در وجود او جاری است و این زیبایی به وجودش آتش میزند. زلفهای محبوب و شب بخت به هم پیچیدهاند تا روزهای پُر آشفتگی شاعر را نشان دهند. شاعر به ناکامی در رهایی از این زندان اشاره کرده و از دشواریهای زندگی و ترس از دیگران صحبت میکند. او در پایان به کرامت خود در برابر ظلم زمانه اشاره میکند و از بیرحمی دنیا شکایت دارد.
در دل تنگ بود جلوهٔ جانان ما رایوسفی هست درین گوشهٔ زندان ما را
هوش مصنوعی: در دلهای تنگ، زیبایی معشوق ما وجود دارد؛ مانند یوسف که در این گوشه از زندان ما جا دارد.
صبح رسوایی ما دامن محشر داردندهد تن به رفو، چاک گریبان ما را
هوش مصنوعی: صبح رسوایی ما به اندازهای بزرگ و پرهیاهوست که مانند یک ماجرای عظیم در روز محشر خواهد بود. ما نباید به ترمیم و درست کردن اوضاع بپردازیم و بگذاریم که چاکهای گریبان ما که نشاندهنده عیوب و مشکلات ماست، نمایان باقی بمانند.
جلوهٔ حسن تو چون می به رگ و ریشه دویدآتش این برق بلا، زد به نیستان ما را
هوش مصنوعی: زیبایی تو مانند شرابی است که در رگ و ریشه ما جاری شده و این آتش ناگوار، نیستان ما را دچار آسیب کرده است.
زلف مشکین و شب بخت به هم ساخته اندتا نشانند به این روز پریشان ما را
هوش مصنوعی: امشب که موهای سیاه و خوشبو در کنار شبی پر از شانس و خوشبختی قرار گرفتهاند، میخواهند نشانهای از حال آشفته ما باشند.
نشود باز، که زندانی آباد شویمبه کجا می بری ای خضر بیابان ما را؟
هوش مصنوعی: بهتر است که ما دیگر به زندگی زندانیوار برنگردیم. تو، ای خضر، ما را به کجا میبری؟
بس که رنجیده دل، از مردمِ مردم مانندوحشت از سایه خود کرده گریزان ما را
هوش مصنوعی: به حدی دلخور و آزردهخاطر شدهایم که از انسانها فاصله میگیریم، مانند اینکه فردی از سایه خود میترسد و از آن فرار میکند.
سرفرازیم ز بخل فلک سفله حزینزنده در گور کند، منت احسان ما را
هوش مصنوعی: ما از فقر و زهد زندگی شیوهای افتخارآمیز داریم و در عوض بر نعمتها و احسانهای خود از دیگران توقعی نداریم.