شمارهٔ ۱۳۳
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات شاعر نسبت به زیبایی و محبت معشوقش میپردازد. شاعر از پریشانی و حیرت خود ناشی از زلف و چهره محبوب سخن میگوید و تأکید میکند که دیگر تمایلی به حرفهای شیرین ندارد، زیرا تمام توجه او معطوف به زیبایی معشوقش است. او به دلایلی که در جایی که اثر و نشانی نیست، فریادهای بیهوده را بیمعنا میداند. در انتها، شاعر به تنهایی و عمق احساسات خود اشاره میکند و میگوید که اگر او و شمعی که در کنار هم هستند، تنها بمانند، دیگران نیز بیتوجه و در فکر راحتی خود خواهند بود. این شعر تجربههای عاطفی و تأملات شاعر را در عشق و زیبایی به تصویر میکشد.
از زلف تو داریم پریشانی خود راوز آینه ی روی تو حیرانی خود را
هوش مصنوعی: از موی تو در حالتی آشفته هستیم و از زیبایی چهرهات دچار شگفتی و سردرگمی شدهایم.
دیگر چومن امروز به شیرین سخنی نیستاز لعل تو دارم گهر افشانی خود را
هوش مصنوعی: امروز دیگر نمیتوانم به شیرینی صحبت کنم، زیرا زیبایی تو همچون جواهری در دل من میدرخشد و من فقط به درخشندگی آن فکر میکنم.
جایی که اثر نیست، فغان هرزه دراییستدل باکه سراید غم پنهانی خود را؟
هوش مصنوعی: در جایی که هیچ نشانی از عشق و احساس وجود ندارد، ابراز درد و ناامیدی تنها زبانی بیمعناست. دل چگونه میتواند غمهای پنهان خود را فریاد کند؟
تنها بگدازیم من و شمع وگر نهدارد همه کس، فکر تن آسانی خود را
هوش مصنوعی: تنها من و شمع باید بسوزیم و از خودگذشتگی کنیم، وگرنه همه افراد دیگر فقط در فکر راحتی و آسایش خودشان هستند.
بزمی که حزین تو در آن گرم سخن شدظاهر نکند شمع، زبان دانی خود را
هوش مصنوعی: جلسهای که تو در آن با شور و عشق سخن میگویی، مانند شمعی است که نمیتواند خود را نشان دهد، اگر که زبان و بیان را خوب نیاموخته باشی.