شمارهٔ ۱۶۷
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار میگوید که نمیتوان با خواست و اراده خود، طبیعت و سرنوشت را تغییر داد. او به تصویر باغی اشاره میکند که در فصلهای مختلف نمیتوان آن را به یک حال ثابت نگه داشت. دهقان در کنار کشت خود به خوبی میخواند، اما نمیتواند طوفان حوادث را مهار کند. شاعر به ناامیدی از بیان درد و شکوهها اشاره دارد و میگوید که نمیتوان از مشکلات و سختیهای زندگی به سادگی عبور کرد. بنابراین، در این اشعار اشاره به ناتوانی انسان در مقابل حوادث طبیعی و غیرقابل پیشبینی زندگی وجود دارد.
به باغ راه خزان و بهار نتوان بستبه روی بخت، در روزگار نتوان بست
هوش مصنوعی: در زندگی نمیتوان جلوی جریان تغییرات طبیعی را گرفت؛ نه میتوان از آمدن فصل پاییز جلوگیری کرد و نه از بهار. سرنوشت و زمان، غیرقابل پیشبینی هستند و نمیتوان آنها را محدود کرد.
کنار کشت چه خوش می سرود دهقانیکه سیل حادثه را، رهگذار نتوان بست
هوش مصنوعی: در کنار مزرعه، کشاورزی با شادی و شوق میخواند، زیرا میداند که نمیتوان جلوی حوادث ناگوار را گرفت.
مگر کسی دهن شیشه وا کند ور نهدهان شکوهٔ ما در خمار نتوان بست
هوش مصنوعی: معنی این بیت به این صورت است که تنها در صورتی میتوانیم صحبت کنیم و شکایتهایمان را بیان کنیم که کسی به ما اجازه بدهد وگرنه ما در سکوت و محدودیت خواهیم ماند.
شکوفه رفت و قلندروش این کنایت گفتکه برگ تا نفشانند، بار نتوان بست
هوش مصنوعی: شکوفه از درخت جدا شده و عارف با کنایه میگوید وقتی که برگها را نمیافشانند، نمیتوان بار خوبی برداشت کرد.
دمی ست نوبت ما بی بضاعتان ساقیکه عقد دختر رز در بهار نتوان بست
هوش مصنوعی: لحظهای است که نوبت ما بیپول و بیوسایل فرا رسیده است، اما نمیتوانیم در بهار مراسم ازدواج دختر گل را برگزار کنیم.
نمی توان به شب آتش نهفته داشت، حزیننهان به زلف، دل داغدار نتوان بست
هوش مصنوعی: نمیتوان در دل تاریکی شب، آتش را پنهان کرد. همچنین نمیتوان غم نهفته را به زلفی که در آن است، پیوند داد، چون دل همیشه داغدار میماند.