شمارهٔ ۱۸۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر دلتنگی و ناامیدی شاعر است که از دست دادن نعمتها و لحظات شیرین زندگی را تجربه کرده است. شاعر از دست دادن زیباییهای زندگی چون باغ، عشق، آرامش، و دانش را توصیف میکند. او از تلاشهای خود برای رسیدن به خوشیها و موفقیتها سخن میگوید، اما در نهایت احساس میکند که آنچه به دنبالش بوده، از او دور شده و زندگیاش در سیاهی و افسردگی غرق شده است. تمام این احساسات بر حسرت و افکار سنگین شاعر نسبت به گذشته تأکید دارد.
دیده تا بر هم زدم سامان باغ از دست رفتذوق مستی داشتم چون گل، ایاغ از دست رفت
هوش مصنوعی: زمانی که چشمهایم را بر هم گذاشتم، تمامی زیبایی و سرزندگی باغ از دست رفت. احساس شگفتی و خوشی داشتم مانند گل، اما آن حال و هوا نیز از بین رفت.
پای در دامان کشیدم شد گریبانگیر، عشقرفتم از دنبال دل، کنج فراغ از دست رفت
هوش مصنوعی: در دامان عشق وارد شدم و درگیر آن شدم، به دنبال دل رفتم ولی در نهایت آرامش را از دست دادم.
رنگ مطلب ریختن خاکسترم بر باد دادبویی از گلزار می جستم، دماغ از دست رفت
هوش مصنوعی: موضوعی که میخواستم بیان کنم، بیثمر شد و مانند خاکستر به باد رفت. در پی بویی از گلی بودم، اما حس بویاییام را از دست دادم.
تا سرآمد کوچه راه عمر، پا ازکار ماندبس که سودم کف به هم ز افسوس، داغ از دست رفت
هوش مصنوعی: تا پایان زندگی، در کوچهای که راه عمر نام دارد، از کار و کوشش بازماندم. آنچنان ناامید و پشیمانم که دستانم را به هم میزنم و به خاطر چیزی که از دست دادهام، غمگین و دلتنگ هستم.
عزم کویش داشتم، دانش به حیرانی کشیدکوچه راهی طی نکردیم و سراغ از دست رفت
هوش مصنوعی: من تصمیم داشتم به سمت او بروم، اما داناییام موجب گیجیام شد. نه از کوچهای عبور کردیم و نه نشانی از او پیدا کردیم.
زیر گردون بود ازمی بزم ما روشن حزیندر شبستانی به این ظلمت، چراغ از دست رفت
هوش مصنوعی: در زیر آسمان، در میخانه ما حالی شاداب و روشن بود، اما در این شب تاریک، روشنایی از دستانمان رفته است.