شمارهٔ ۱۸۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از گذر زمان و پایان عمر سخن میگوید. او به بهاری اشاره میکند که گذشته و دگرگونیهای زندگی را یادآور میشود. شاعر احساس میکند که زندگیاش مانند شعلهای که به پایان رسیده، در حال تمام شدن است. او همچنین به شکست و افتادگی اشاره میکند و میگوید که عمرش در خدمت عشق و دوستی سپری شده است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که زیبایی و خوشیهای زندگی هرچند زودگذرند، اما اثرات آنها در وجودش باقی میماند.
قدح تا گرفتم بهاری به سر رفتبهاری مگو، روزگاری به سر رفت
هوش مصنوعی: وقتی یک لیوان شراب نوشیدم، بهار زندگیام سپری شد. دیگر از بهار نگو، زمان جوانیام به پایان رسید.
دراز است چون زلف، مدّ حیاتیکه در سایه گلعذاری به سر رفت
هوش مصنوعی: مدت زمانی که در سایه یک گلسرخ سپری شده، به درازای زلفهایش است.
سر آمد مرا شمع سان زندگانیبه پا شعله آمد، شراری به سر رفت
هوش مصنوعی: زندگی من به زودی به پایان میرسد، مانند شمعی که خاموش میشود. اکنون شعلهای روشن شده و میسوزد، اما آتش آن به زودی تمام میشود و خواهد رفت.
کسی رفته معراج افتادگی راکه چون سایه در رهگذاری به سر رفت
هوش مصنوعی: کسی به مقام بلند و والایی دست یافته که در مسیر زندگی، از خود به خوبی و تواضع برخوردار است و مانند سایه حرکت میکند، بدون اینکه به دنبال جلب توجه باشد.
اگر عمر هر کس به کاری به سر رفتمرا عمر در پای یاری به سر رفت
هوش مصنوعی: عمر هر فردی صرف کاری میشود، اما عمر من صرف یاری و کمک به دیگران گذشت.
نیاسودم امروز از بیم فرداکه مستی به فکر خماری به سر رفت
هوش مصنوعی: امروز به خاطر نگرانی از آینده آرامش ندارم، چون حالا که مست هستم، به فکر حالت سرخوشیام نیستم.
سواد جهان چیست در چشم عارف؟سواری در آمد، غباری به سر رفت
هوش مصنوعی: در چشم عارف، دنیا چه ارزشی دارد؟ مثل این است که سواری وارد میشود و فقط گرد و غباری به جا میگذارد و میرود.
نبودم حزین ، در میان نکهت آسامرا فصل گل در کناری به سر رفت
هوش مصنوعی: در میان عطر و بوی خوش گلها، احساس غم نداشتم، اما با رسیدن فصل گل، آن احساس خوشایند به پایان رسید.