تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۲۷۹

با رنگ لعلی تو، به صهبا چه احتیاج؟با نرگست، به ساغر و مینا چه احتیاج؟
قامت نهال و چهره گل و طره یاسمینگلشن تویی، تو را به تماشا چه احتیاج؟
خون هزار دل ز لبت موج می زندلعل تو را به بادهٔ حمرا چه احتیاج؟
از جان گذشتگان به جهان ناز می کنندعشاق خسته را به مسیحا چه احتیاج؟
لعلت مرا به بوسه تواند غنی کندبذل کریم را به تمنا چه احتیاج؟
سرمایه ی دوکون به هرگوشه باخته ستبا خواجه، رند بی سر و پا را چه احتیاج؟
بیرون منه ز دایره ی خود قدم حزینداری دل گشاده، به صحرا چه احتیاج؟